"شعر وطن"

شبی دل بود و دلدار خردمند / دل از ديدار دلبر شاد و خرسند

که با بانگ بنان و نام ايران / دو چشمم شد ز شور عشق گريان

چو دلبر شور اشک شوق را ديد / به شيرينی زمن مستانه پرسيد

بگو جانا که مفهوم وطن چيست / که به مهرش دلی گر هست دل نيست

به زير پرچم ايران نشستيم / و در را جز به روی عشق بستيم

به يمن عشق در ناب سفتم / و در وصف وطن اينگونه گفتم

وطن خاکی سراسر افتخار است / که از جمشيد و از کی يادگار است

وطن يعنی نژاد آريايی / نجابت مهرورزی با صفايی

وطن خاک اشوزرتشت جاويد / که دل را می برد تا اوج خورشيد

وطن يعنی اوستا خواندن دل  / به آيين اهورا ماندن دل

وطن تير و کمان آرش ماست / سياوشهای غرق آتش ماست

وطن منشور آزادی کورش / شکوه جوشش خون سياوش

وطن نقش و نگار تخت جمشيد / شکوه روزگار تخت جمشيد

وطن فردوسی و شهنامه اوست / که ايران زنده از هنگامه اوست

وطن آوای رخش و بانگ شبديز / خروش رستم و گلبانگ پرويز

وطن شيرين و خسرو پرور ماست / صدای تيشه ها افسونگر ماست

وطن چنگ است بر چنگ نکيسا / سرود باربدها خسرو آسا

وطن يعنی سرود رقص آتش / به استقبال نوروزی فره وش

وطن يعنی درختی ريشه در خاک / اصيل و سالم و پر بهره و پاک

وطن يعنی سرود پاک بودن / نگهبان تمام خاک بودن

وطن را لاله های سرنگون است / که از خون شهيدان لاله گون است

وطن شوش و چغارنبيل و کارون / ارس زاينده رود و موج جيهون

وطن خرم ز دين بابک پاك / که رنگين شد ز خونش چهره خاک

وطن يعقوب ليث آرد پديدار / و يا نادر شه پيروز افشار

به يک روزش طلوع مازيار است / دگر روزش ابومسلم به کار است

وطن يعنی صفای روستايی  / زلال چشمه های بی ريايی

وطن يعنی دو دست پينه بسته / به پای دار قالی ها نشسته

وطن يعنی هنر يعنی ظرافت  / نقوش فرش در اوج لطافت

وطن در هی هی چوپان کرد است / که دل را تا بهشت عشق برده است

وطن يعنی تفنگ بختياری / غرور ملی و دشمن شکاری

وطن يعنی بلوچ با صلابت / دلی عاشق نگاهی با مهابت

وطن يعنی خروش شروه خوانی / ز خاک پاک ميهن ديده بانی

ز عطر خاک ميهن گر شوی مست / کوير لوت ايران هم عزيز است

وطن يعنی بلندای دماوند / ز قهر ملتش ضحاک در بند

وطن يعنی سهند سرفرازی / چنان ستارخانش پاکبازی

مرا نقش وطن در جان جان است / همان نقشی که در نقش جهان است

وطن يعنی سخن يعنی خراسان / سرای جاودان عشق و عرفان

وطن گلواژه های شعر خيام / پيام پر فروغ پير بسطام

وطن يعنی کمال الملک و عطار / يکی نقاش و آن يک محو ديدار

در اين ميهن دو سيمرغ است در سير / يکی شهنامه ديگر منطق الطير

يکی من را زدشمن می رها ند / يکی دل را به دلبر می رساند

خراسان است و نسل سر بداران / زجان بگذشتگان در راه ايران

وطن خون دل عين القضاتست / نيايشنامه پير هراتست

وطن يعنی شفا قانون اشارات / خرد بنشسته در قلب عبارات

نظامی خوش سرود آن پير کامل / زمين باشد تن و ايران ما دل

وطن آوای جان شاعر ماست / صدای تار بابا طاهر ماست

اگر چه قلب طاهر را شکستند  / و دستش را به مکر و حيله بستند

ولی ماييم و شعر سبز دلدار / دو بيت طاهر و هيهات بسيار

وطن يعنی تو و گنجينه راز / تفال از لسان الغيب شيراز

وطن آوای جان می پرستان / سخن از بوستان و از گلستان

وطن دارد سرود مثنوی را / زلال عشق پاک معنوی را

تو دانی مولوی از عشق لبريز / نشد جز با نگاه شمس تبريز

وطن يعنی سرود مهربانی / وطن يعنی شکوه همزبانی

وطن يعنی درفش کاويانی / سپيد و سرخ و سبزی جاودانی

به پشت شير خورشيدی درخشان / نشان قدرت و فرهنگ ايران

وطن شور و نشاط هستی ما / وطن ميخانه ما مستی ما

وطن دار الفون ميرزا تقی خان / شهيد سرفراز فين کاشان

وطن يعنی بهارستان ، مصدق / حضوری بی ريا چون صبح صادق

ز خاک پاک ها پروين بخيزد / بهار پير مهر آين بخيزد

که از جان ناله با مرغ سحر کرد / دل شوريده را زير و زبر کرد

وطن يعنی صدای شعر نيما / طنين جان فزای موج دريا

وطن يعنی خزر، صياد ، جنگل / خليج فارس ، رقص نور ، مشعل

وطن يعنی تجلی گاه ملت / حضور زنده آگاه ملت

وطن يعنی ديار عشق و اميد / ديار ماندگار نسل خورشيد

کنون ای هموطن ، ای جان جانان / بيا با ما بگو پاينده ايران

چکامه سرا : مصطفی بادکوبه ای

سوسیالیسم یعنی آزادی انسان


سوسیالیسم یعنی آزادی انسان :

 

 

 

«دموکراسی» و «حقوق بشر» امروز نیز همچنان حربه ای ایدئولوژیک برای برقراری حاکمیت قدرتمندان و ارتجاع و قلاب نوک تیز غارتگران است که به گوشت تن محکومان فرو می رود. در عین حال، «دموکراسی» و «حقوق بشر» حربه عدالت خواهانه در دست و در خدمت هدف های انسان دوستانهٔ مدافعان آزادی و حقوق توده ها نیز هست. فردریش انگلس دربارهٔ آزادی های بورژوایی می گوید: ما همانند هوا به آزادی نیاز داریم.

حاکمان همیشه و همزمان از دموکراسی وحشت داشته ، علیه آن برخاسته و در عین حال از آن استفاده بزاری کرده اند. لیبرالیسم از درون چنین موضع حاکمان پا به عرصهٔ وجود گذاشته است. ــ لوچیانو کانفورا(١) هم یونانی ها و هم رومی ها شهروندان آزادِ بی چیز را که خواستار آزادی های سیاسی بودند، با اشاره به بردگان خواستار آزادی، از تمایل به دموکراسی برحذر می داشتند. نه انقلاب بورژوازی سال های ١۶۴٠ و ١۶٨٨ در انگلستان به آزادی بردگان انجامید، نه مزرعه داران آمریکایی پس از استقلال آمریکا ١٧٧۶ آزادی بردگان را عملی ساختند و نه پس از انقلاب کبیر فرانسه در سال ١٧٨٩ بردگان سرزمین های مستعمره به آزادی رسیدند. لیبرال ها در مجلس اول پس از انقلاب کبیر فرانسه، ژاکوبین ها را برحذر می داشتند که تصور نادرستی از «دولت های یونانی» دارند.

اگر خواست و هدف ژاکوبین ها و زانکولوتن ها(٢) برای دستیابی به آزادی به شکست انجامید، باوجود این بارها و بارها در انقلاب های جدید، از جمله در کمون پاریس و در انقلاب اکتبر سر برافراشت.

«دموکراسی» و «حقوق بشر» امروز نیز همچنان حربه ای ایدئولوژیک برای برقراری حاکمیت قدرتمندان و ارتجاع و قلاب نوک تیز غارتگران است که به گوشت تن محکومان فرو می رود. در عین حال، «دموکراسی» و «حقوق بشر» حربه عدالت خواهانه در دست و در خدمت هدف های انسان دوستانهٔ مدافعان آزادی و حقوق توده ها نیز هست. فردریش انگلس دربارهٔ آزادی های بورژوایی می گوید: ما همانند هوا به آزادی نیاز داریم.

یکی از بزرگ ترین موفقیت های قدرتمندان و ارتجاعیون در دوران کنونی، این است که توانسته اند گویا در مقابل هم قرار داشتن «دموکراسی» و «سوسیالیسم» را به اقشار وسیعی از مردم، هم در کشورهای پیشرفته متروپل سرمایه داری و هم در کشورهای «جهان سوم»، بقبولانند، امری که بدون اشتباه فلسفی ـ تئوریک و سیاسی مدافعان سوسیالیسم و کمونیسم ممکن نمی بود. چنین به نظر می رسد که فروپاشی کشورهای سوسیالیستی در اروپا زمینه القای موفق این ادعا را به وجود آورده و برای اقشار وسیعی، از جمله برخی نیروهای چپ، آن را قابل پذیرش ساخته است.

● علل تئوریک ناتوانی در برپایی دموکراسی سوسیالیستی

بی تردید، مشکلات اقتصادی اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی اروپایی به طور مستقیم با انحراف های فلسفی ـ تئوریک در این کشورها ارتباط داشته است، انحراف هایی که به ناتوانی عملکرد ساختارهای سیاسی حاکم منجر شد. این ناتوانی را باید بدون تردید پیامد قانونمند نقض خشن آزادی های دموکراتیک و قانونی در این کشورها ارزیابی کرد. روبرت اشتیگروالد Robert Steigerwald، فیلسوف معاصرِ آلمانی و عضو رهبری حزب کمونیست آلمان، انحراف های فوق را «بی توجهی به اصول دیالکتیک» ارزیابی می کند و می نویسد: «به خاطر خیانتی که بورژوازی نسبت به ارزش هایی که بر پرچم خود نوشته بود از خود نشان داد، به خاطر دروغ و تزویری که بورژوازی در حق آزادی هایِ «مقدس» در برنامهٔ خود اِعمال کرد، ما گرفتار این بی خردی شدیم که تنها این جنبه های برخورد او را به آزادی ببینیم و نتوانیم به نفی دیالکتیکی «آزادی» دست بیابیم»،(٣) یعنی نتوانیم آن چیزی را که باید از این دستاورد نبرد فرهنگی ـ تمدنی طولانی بشری به دست آمده بود، حفظ کنیم، آن را به سطحی بالاتر ارتقا دهیم و به مثابه مضمون جامعهٔ سوسیالیستی عملی سازیم.

این ناتوانی از این رو به وجود آمد که نتوانستیم «ضرورت نضج پروسه ها و مراعات تدریج» (احسان طبری)، یعنی دیالکتیک برش و تداوم را در رابطه با مسألهٔ آزادی و دموکراسی درک و حفظ کنیم. به نظر احسان طبری، در حالی که ما در ساختمان سوسیالیسم دچار عدم درک دیالکتیک رشد متداوم و تدریجی فرهنگی ـ تمدنی جامعه بشری شدیم، خواستیم با قطع به اصطلاح انقلابی این روند، کیفیت فرهنگی ـ تمدنی نوینی را برپا سازیم. به نادرست خواستیم «جزم گرایانه» برش ضروری انقلابی در زیربنای اقتصادی جامعه را به روند ضروری نضج پروسه های تدریجیِ روبنایِ فرهنگی ـ تمدنی هستی اجتماعی منتقل سازیم. این هستهٔ مرکزی اشتباه فلسفی ـ تئوریک عملکرد ما را در ساختمان سوسیالیسم تشکیل می داد. باید از این اشتباه در برپایی جامعهٔ سوسیالیستی آینده بیاموزیم.

طبری با این سخنان خود دریچهٔ بحث بزرگی را می گشاید، بحثی که در طول تاریخ جنبش مارکسیستی وجود داشته است و فردریش انگلس را برآن داشت در سال های آخرین حیاتش یک بار دیگر بر ماهیت دیالکتیکی نظریات مارکس و خود تأکید ورزد و بگوید که اگر مارکس و او به منظور برخورد با برداشت ایده آلیستی حاکم در فلسفه، بر اهمیت شناخت شرایط عینی و زیربنایی هستی اجتماعی، یعنی ب اهمیت شیوهٔ تولید و مبادله، برای درک خصلت دورهٔ تاریخی پا فشردیم، این به معنای بی توجهی به عامل ذهنی در این روابط نبوده است. به عبارت دیگر، انگلس برجسته می سازد که بانیان سوسیالیسم علمی نه تنها نقش عامل ذهنی را ناچیز ندانسته اند، بکه بر نقش عامل ذهنی و فرد انسان و شخصیت های تاریخی در سازمان دهی هستی اجتماعی تأکید داشته اند. او با این سخنان خود بار دیگر بر برداشت دیالکتیکی از وحدت عین و ذهن در نظریات مارکسیستی اشاره دارد، امری که بی توجهی به آن، ماتریالیسم تاریخی را از محتوای دیالکتیکی تهی، و آن را به ماتریالیسم «جزم گرایانهٔ» مورد نظر طبری در سطور فوق، که همان ماتریالیسم معمولی ـ مکانیکی (وولگر) است، تبدیل میسازد.

پایبندی به وحدت دیالکتیکی عین و ذهن در مارکسیسم، نه تنها تضمینی است برای حفظ محتوای ماتریالیسم تاریخی، بلکه همچنین مانعی است در جهت مطلق گرایی دربارهٔ نقش عامل ذهنی و یا عامل عینی. چنین مطلق گرایی در اندیشهٔ ایده آلیستی، ذهن را عامل اولیه و خالق عین می پندارد. در حالی که مطلق گرایی در ماتریالیسم غیرمارکسیستی و مکانیکی و وولگر، نقش ذهن بر عین را درک نکرده و نفی می کند. این در حالی است که مارکس بر این امر تأکید دارد که انسان است که شرایط اقتصادی هستی خود را برپا می دارد و آن شرایط را برپایهٔ شناخت تاریخی خود از ساختار و قوانین حاکم بر واقعیت عینی، تغییر می دهد.

نظریات ذهن گرایانه در نظریات اندیشمندانی همانند هربرت مارکوزه، «مکتب فرانکفورت»، «چپ نو» و مداحان اندیشهٔ «پسامدرن» که نزد برخی از سازمان های «چپ»، از جمله ایرانی، نظریات غالب را تشکیل می دهند، نمونه های جالبی برای نشان دادن مطلق گری ذهن گرایانه بر نقش عامل ذهنی در این نظریات هستند.

مارکوزه و دیگر اندیشمندان پسامدرن، دوران گلوبالیسم کنونی در جهان را که به ابزار سودورزی نظام سرمایه داری تبدیل شده است، دورانی می پندارند که گویا در آن جامعهٔ بشری دیگر فاقد ساختار طبقاتی است. به نظر اینان، جامعه اکنون «اتمیزه» شده و تنها از «اتم»های منفرد، یعنی افراد، تشکیل شده است که گویا هرکدامشان به نوبهٔ خود و به خودی خود «انقلابی» هستند زیرا دیگر هیچ مرز و محدودیتی را برنمی تابند و از این جهت از «آزادی» مطلق برخوردار هستند. اما واقعیت این است که در جهان گلوبالیستی امروز عکس چنین وضعی به وجود آمده و حکمفرما است، و این «اتم های منفرد» در بند «الزامات اقتصادی گلوبالیسم» اسیر، و به بازیچه واقعیت سیاسی ـ اقتصادی حاکم بدل شده اند. این واقعیت دردناکی است که به اثبات مجدد آن در این سطور نیازی نیست.

نکتهٔ مورد نظر در اینجا این است که مطلق گرایی سوبژکتیویستی در برداشت از نقش ذهن و بی توجهی به دیالکتیک وحدت عین و ذهن در نزد ایده آلیسم، به چه نتایج وخیم نظری منجر می شود. به عبارت دیگر، «سوبژکتیویسم» درونی یا ذهنیت فردی هر انسان می تواند، به قول طبری، در ارتباط با آثار هنری تا مرز دیوانگی جولان داشته باشد. این «سوبژکتیویسم» می تواند حاشیه ای ترین مرزهای شرایط واقعیت عینی تاریخی را تجربه کند، اما نمی تواند بی محابا براند تا گویا «آزاد» و «انقلابی» بودن خود را به نمایش بگذارد.

انتقاد اندیشمندان مارکسیست نسبت به ناتوانی کشورهای سوسیالیستی و از جمله اتحاد شوروی سابق و احزاب حاکم در حفظ آزادی های دموکراتیک بورژوایی و رشد آن به سطح آزادی های سوسیالیستی، در هستهٔ مرکزی و اصلی خود انتقادی به ناتوانی آنان در درک و حفظ دیالکتیک عین و ذهن در نظریات مارکسیستی است. این اشتباه عمدهٔ فلسفی و تئوریکی را در این کشورها تشکیل داد که به اشتباه های سنگین سیاسی، اقتصادی، فرهنگی ـ هنری و … نیز انجامید، زیرا قادر نشد تغییرات ضروری زیربنایی را در ارتباط با آمادگی ذهنی حاکم بر جامعه عملی سازد. ماتریالیسم تاریخی از محتوای دیالکتیکی آن تهی گشت و به ماتریالیسم «جزم گرایانه» بدل شد.

مارکس برای اولین بار در نطق خود در سال ١٨۵٢ در برابر مسؤولان انترناسیونال اول، موضع پیش گفته را دربارهٔ دفاع از آزادی های بورژوایی در استراتژی سیاسی جنبش کارگری مطرح می سازد. انگلس همین نکات را در سال های شصت قرن نوزدهم در ارتباط با مسألهٔ آزادی های بورژوایی مطرح می کند. و به ویژه لنین است که در اثر خود، «دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک» و همچنین در دومین کنگرهٔ کمینترن برنامهٔ تاکتیکی و استراتژیکی گذار از مرحله ای به مرحلهٔ دیگر را در ارتباط با آزادی و شرکت توده ها در مبارزات ارایه می دهد و مستدل می سازد. لنین مشخصهٔ ماهوی «دیکتاتوری پرولتری» را جوهر برنامه های سیاسی آن می داند، برنامه هایی که به قول اشتیگروالد (همانجا) در جوّ چپ روانهٔ حاکم بر کمینترن در سال های پایانی دههٔ بیست قرن گذشته به دست فراموشی سپرده شد.

در تقابل با مواضع بانیان سوسیالیسم علمی، «دموکراسی شوراییِ بیرون آمده از جنبش وسیع توده ای، که به درستی به مثابه کیفیتی نوین، به مثابه یک دموکراسی پیشرفته تر احساس و درک می شد، گام به گام از محتوا خالی شد. جای تأثیر سیاسی مستقیم توده ها را عملکرد و فعالیت حزب به نام توده ها گرفت. قدرت سیاسی طبقهٔ کارگر در اتحاد با دیگر زحمتکشان، که پایه و اساس برقراری دموکراسی شورایی بود، عمدتاً محدود به قدرت حزب کمونیست که رهبری جامعه را به دست گرفته بود، گشت و عملاً به قدرت رهبری آن و نهایتاً به قدرت دبیراول آن محدود شد.»(۴)

زنده یاد احسان طبری در سال ١٣۴۵ (١٩۶٩) ارزیابی فوق عضو رهبری حزب کمونیست آلمان را در تحلیلی نسبتاً مشروح با جملات زیر در مقاله ای تحت عنوان «مختصات جهان و دوران ما، چشم اندازی از عمده ترین مسائل»، در «یادداشت ها و نوشته های فلسفی و اجتماعی»(١٣۴۵، ص ١٣٨ ١٣٧) ارایه می دهد:

«… خطاست اگر ما به تجربهٔ کنکرت ساختمان سوسیالیسم غیرنقادانه برخورد کنیم و سیر خود را در این زمینه تنها یک پویهٔ ظفرنمون و عاری از خطا جلوه گر سازیم. تجربهٔ ساختمان سوسیالیسم، تجربهٔ تازه ایست.

● آزادی اندیشه: دیالکتیک رهبری سیاسی و علمی

ضرورت برقراری «رهبری جمعی و علمی حزب و دولت و اقتصاد» مورد نظر طبری در انتقاد فوق الذکر او به شرایط حاکم در دوران استالین، بیان فقدان درک دیالکتیکی از مقوله «تئوری و پراتیک» نزد استالین و اطرافیان او است. این امر، به معنای عدم درک دیالکتیک ضرورت برقراری رابطه میان رهبری سیاسی با چگونگی به کار بردن نتایج پژوهش علمی توسط رهبری در روند هستی اجتماعی است؛ به معنای ضرورت توجه همه جانبه به آزادی اندیشه در جامعه است، امری که با برداشت نادرست از «رهبری علمی» به این مفهوم «حل» شده بود که گویا «درایت» در حزب و در مرکزیت آن، و بلکه حتی نزد «پیشوایان به پیغمبران خطاناپذیر» تبدیل شدهٔ آن، تمرکز یافته است. نتیجهٔ چنین وضعی، نقض خشن اصل لنینی سانترالیزم دموکراتیک در حزب، و نقض قوانین سوسیالیستی، حقوق قانونی و آزادی های دموکراتیک در جامعه، بود.

احسان طبری رهبری علمی جنبش و جامعه را «یکی از شرایط مهم حفظ رهبران و مسؤولین امور از ذهنی گری (سوبژکتیویسم) و یا حل مسایل به اتکاء اراده (ولونتاریسم) و غرق شدن در تجارب تنگ و محدود عملی (پراتیسیسم)» می داند،(٨) که نتیجهٔ آن تبدیل ماتریالیسم تاریخی به ماتریالیسم مکانیکی ـ معمولی است.

بی تفاوتی مردم اتحاد شوروی در روزهای بحرانی سال های ١٩٩١ ـ ١٩٨٩ نسبت به سرنوشتِ مالکیت خود بر ابزار اجتماعی شده تولید و زمین و دیگر دستاوردهای حاکمیت هفتادسالهٔ توده ها برای برپایی زیربنای سوسیالیستی، به خاطر بیگانگی از دستاوردها و مالکیتی به وجود آمد که در اثر فقدان آزادی ها و به دنبال نقض قوانین، در ذهن مردم ایجاد شده بود. در ارتباط با مالکیت سوسیالیستی همان قدر بیگانگی به وجود آمده بود که در نظام سرمایه داری نیز نسبت به مواهب تولید شده به دست کارگران برای زحمتکشان به وجود می آید. فقدان آزادی های قانونی سوسیالیستی به ریشهٔ سیاسی ـ عملی مکانیسم فروپاشی جامعهٔ سوسیالیستی بدل شد.

● حاکمیت قانون غیرقابل چشم پوشی است

تجربهٔ تاریخی می آموزد که جایگزین سوسیالیستی برای سرمایه داری تنها با حفظ «حاکمیت قانون»، «تفکیک قوا» (مقننه، مجریه و قضاییه)، حضور و حاکم بودن افکار عمومی بر جامعه و برقراری آزادی ها و حقوق دموکراتیک تک تک شهروندان ممکن و عملی خواهد بود. حفظ استقلال واقعی سه قوه در حاکمیت به مفهوم قرار نداشتن کلیت آن ها در جهت حفظ نظام سوسیالیستی نیست. نقض استقلال قوای سه گانه و حاکم شدن عملی فردگرایی، به معنایی عدم درک دیالکتیک تقسیم قوا در عین همسویی سیاسی آن ها با یکدیگر است، عدم درکی که به تداخل مستقیم مسؤولیت های قوای سه گانه، که دستاورد بزرگ انقلاب بورژوایی بود، منجر شد و به نقض «حقوق بشر» و قوانین سوسیالیستی انجامید.

در دوران کنونی حاکمیت گلوبالیستی سرمایه داری، به نظر برخی از اندیشمندان غیرمارکسیست، تقسیم قوا در حاکمیت نظام سرمایه داری از این طریق نقض شده است که استقلال «سیاست» در برابر «اقتصاد» از بین رفته است. به نظر این اندیشمندان، دموکراسی بورژوایی که گویا برای «قدرت سیاسی منتخب مردم» استقلال ایجاد می کند، از طریق دیکتهٔ «الزامات گلوبالیستی اقتصادی» از بین برده شده است. اگر واقعیتی در این انتقاد نهفته باشد، در این نکته تظاهر می کند که، به نظر این اندیشمندان مدافع نظام سرمایه داری، «نقض تفکیک قوا در جامعه» در خود خطر فروپاشی کلیت نظام را می پروراند.

موضع صریح و روشن علیه نقض قوانین سوسیالیستی، که نقضی به شدت در تضاد با مضمون و جوهر انسان دوستانهٔ اندیشه و نظام سوسیالیستی است، و همچنین اتخاذ موضع روشنگرانهِٔ انتقادی نسبت به سرکوب و حتی اقدامات جنایت کارانه در کشورهای سوسیالیستی سابق ـــ با توجه به شرایط تاریخی داخلی و خطر خارجی ناشی از سیاست تجاوزگرانهٔ امپریالیستی علیه نظام سوسیالیستی ـــ اقدامی ضرور و اجتناب ناپذیر برای تصحیح قاطع اشتباه های گذشته و آموزش از آن ها برای آینده است.

بر این پایه است که پروفسور نینا هاگر (Nina Hager)، سخنگوی دوم حزب کمونیست آلمان، به نقل از برنامهٔ این حزب در نشریهٔ «دفاتر مارکسیستی» (٠۶/ ۵ ، ص ۶٢) می نویسد: «با برقراری حاکمیت طبقهٔ کارگر و متحدان آن و ایجاد شدن مالکیت اجتماعی بر ابزار عمدهٔ تولید در جامعه، سوسیالیسم زمینهٔ واقعی اجتماعی را برای شکوفایی حقوق و آزادی های دموکراتیکی ایجاد می کند که زحمتکشان در سال های حاکمیت سرمایه داری و در جریان نبردهای سهمگین به دست آورده بودند، بدون آنکه [در شرایط حاکم نظام سرمایه داری] تضمینی برای ثبات آن ها به وجود آمده و یا مضمون صوری آن ها برطرف شده باشد….»

● محتوای آزادی و حقوق بشر

هدف والا و انسانی عنوان فوق بیانگر مضمون هستی اجتماعی جامعهٔ سوسیالیستی است که انتظار می رفت در اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی تحقق یابد. اما با فروپاشی این کشورها نشان داده شد که این مضمون نتوانست در آنجا در همهٔ ابعاد ضروری خود به واقعیت تبدیل شود. این کماکان خواست و هدف انسان دوستانهٔ مبارزان را تشکیل می دهد و در دستور عمل آن ها برای برپایی سوسیالیسم و کمونیسم قرار دارد. این برنامه ای است که با مضمون و محتوای «آزادی و حقوق بشر» انطباق کامل دارد، زیرا حق برخورداری از کار و امنیت اجتماعی، شرایطی که برابری حقوق واقعی میان انسان ها و به ویژه بین زنان و مردان را ممکن می سازد و آزادی همه جانبهٔ اجتماعی زنان را تضمین می کند، حق تشکل سندیکایی و سیاسی زحمتکشان را که امکان واقعی شرکت در سازماندهی هستی اجتماعی را برای تک تک شهروندان ممکن می سازد و حق و شانس برابر در برخورداری از امکان آموزش و فرهنگ انسان دوستانه ـــ مطبوعات، تئاتر، هنر، موزیک، ورزش و دیگر فعالیت های خلاقه و سازنده ـــ را برای همه شهروندان می گشاید، به درستی محتوا و مضمون «آزادی و حقوق بشر» را تشکیل می دهند و می توانند محتوای صوری و طبقاتی «آزادی و حقوق بشر» را در نظام سرمایه داری برملا ساخته و اثبات کنند که تنها در یک جامعه سوسیالیستی ـ کمونیستی فارغ از استثمار انسان از انسان، فارغ از تولید به منظور دستیابی به سود است که تحقق این مضمون و اهداف انسانی ممکن خواهد شد. زمانی که تولید مواهب مادی و معنوی دیگر وسیلهٔ سودورزی نبوده، بلکه در خدمت رفع حوائج انسان قرار گیرد، آنگاه زمینه و شرایط لازم برای حفظ منابع و ثروت های طبیعی و همچنین حفظ محیط زیست به وجود می آید و رشد اجتماعی پیگیر و متناسب و هماهنگ با آن ممکن می گردد. تنها در چنین شرایطی، تداوم هستی اجتماعی و طبیعی در هماهنگی و توازن ممکن می گردد.

این اهداف در سوسیالیسم قابل دستیابی است زیرا به گفتهٔ او. ج. هویر(٩) در رسالهٔ «سوسیالیسم و دموکراسی» «برپایی هیچ بخشی از جامعهٔ سوسیالیستی وسیله و ابزار نیست، هیچ بخشی هدف نیست، مگر به منظور دسترسی به هدف نهایی، یعنی دست یابی به شکوفایی همه جانبهٔ شخصیت انسان. همان طور که مارکس نوشته است، سوسیالیسم جامعه ای است که در آن، انسان پرارج ترین موجود، و شخصیتِ انسانی والاترین ارزش را تشکیل می دهد و این اصل بی چون و چرا حاکم است که باید همهٔ روابطی که تحت تاثیر آن ها، انسان ذلیل، در بند و دچار بی حرمتی می گردد برانداخته شوند.» به گفتهٔ طبری: «ما دارندگان عنوانی شگرفیم: انسان!! … انسان! با همهٔ طنین بلورینش.»(١٠) «انسان! این لفظ دارای طنینی غرورآمیز است» (١١)

● علل فرهنگی ـ ذهنی و عینی ـ تاریخی فروپاشی

▪ علل ذهنی

در ارتباط با نکات برشمرده شده در مورد نقض آزادی و حقوق قانونی و قوانین سوسیالیستی در کشورهای سابق سوسیالیستی در اروپا، ما با علل خودساخته و ذهنی ـ فرهنگی و سیاسی فروپاشی نظام مردمی این کشورها روبه رو هستیم.

یکی از این علل ذهنی فروپاشی، نگرش به مسائل فرهنگی ـــ سنت و آداب و مذهب ـــ در کشورهای سوسیالیستی بود. فیدل کاسترو، رهبر انقلاب و کشور کوبا، در سخنانی در انتقاد به تعطیل کلیساها در کوبا در دوران بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، به این نکته اشاره دارد که ما دیر متوجه شدیم که کلیسا پیش از آن که مرکزی برای ادای آداب مذهبی باشد، محل دیدار و ارتباط فرهنگی مردم بود. ما می بایستی با توجه به این نقش کلیسا، سنت فرهنگی را تقویت می کردیم. و باید اضافه کرد، امری که دربارهٔ مساجد و تکایا در کشورهای اسلامی نیز صدق می کند.

نمونه ای دیگر در این رابطه، وقایع اتفاق افتاده در کشور لهستان در ارتباط با نووا هوتا (کورهٔ جدید) در سال های ۶٠ ـ ۵٠ قرن گذشتهٔ اروپایی است،(١٢) که آشنایی با آن برای شناخت و تعیین جایگاه اشتباه های ذهنی در روند فروپاشی آموزنده است.

ریچارد کورل Richard Corell و رونالد کوخ Ronald Koch در کتاب بسیار آموزندهٔ خود تحت عنوان «پاپ بدون حلقه نورانی؟»، دربارهٔ داستان رشد و زندگی پاپ اعظم آلمانی، ژوزف راستینگر Joseph Ratzinger که با نام بندیکت شانزدهم پس از مرگ پاپ لهستانی پیشین، کارولا ویتیلا Karola Wojtyla یا یوهانس پاول دوم، در سال ٢٠٠۵ به جانشینی او انتخاب شد، نکات بسیاری را دربارهٔ روابط میان کلیسای کاتولیک در رم با سازمان های جاسوسی آمریکا و دیگر کشورهای غربی افشا می کنند، سیاهکاری هایِ مافیاییِ در ارتباط با بانک واتیکان را برملا می سازند و…. مثلاً از ارتباط پاپ لهستانی با زبیگنیو برژینسکی، مشاور رئیس جمهور وقت آمریکا (جیمی کارتر)، پیش از انتخاب او به مقام پاپ کلیسای رم نقل می کنند و بالاخره و از جمله نشان می دهند که سازمان سیا چه نقشی در انتخاب هر دو پاپ لهستانی و پاپ آلمانی ایفا کرده است.

پاپ جدید آلمانی نزدیک به بیست و پنج سال پیش توسط پاپ لهستانی بر مسند ریاست دادگاه انگیزایسیون کلیسای کاتولیک قرار داده شده بود و در سال های حاکمیت خود سرنوشت دگراندیشان کلیسایی را رقم زد. از جمله ١۵٠ کشیش ساده تا اسقف اعظم و پرفسورهای کاتولیک را به خاطر داشتن نظرات متفاوت با کلیسای رسمی، از کلیسا اخراج و بیکار نمود. همین پاپ آلمانی جدید، در جایگاه سرقاضی دادگاه انگیزایسیون در دوران پاپ لهستانی، نقش عمده ای در مبارزه با اندیشه «الهیات رهایی بخش» در آمریکای لاتین ایفا کرد. این وقایع تاریخی و نمونه های بسیار دیگری که در کتاب با زبانی شیوا و افشاگرانه به رشتهٔ تحریر درآمده اند، بیان کنندهٔ ارزش تحقیقاتی، تحلیل گرانه و پربار اثر این دو نویسندهٔ کاتولیک هستند.

در ارتباط با موضوع نوشتهٔ حاضر دربارهٔ اشتباه های ذهنی که به علل عمدهٔ فروپاشی نظام سوسیالیستی در کشورهای اروپایی تبدیل شدند، همان طور که پیش تر ذکر شد، نمونه ای در ارتباط با «نوا هوتا» در لهستان وجود دارد که در سال های ۵٠ و ۶٠ قرن گذشته، به وقوع پیوست و نویسندگان فوق در کتاب خود برمی شمرند:

«نوا هوتا» یا «کوره جدید»، نام شهری است در چند کیلومتری شهر قدیمی «کراکو» در لهستان که در سال ١٩۴٩ و پس از پیروزی جنبش مقاومت علیه تجاوز نازیسم، به وجود آمد. کراکو شهری است که در دوران «باروک»(١٣) و به سبک باروک ساخته شده بود.

دو نویسنده در ارزیابی کلیسا و مذهب کاتولیک در لهستان در تاریخ چند قرن گذشتهٔ این کشور، به تبدیل شدن آن به عامل دفاع و حفظ هویت «ملی» لهستانی ها اشاره کرده و خاطرنشان می کنند که قرار داشتن لهستان در بین دو کشور روسیه، با مذهب مسیحی ارتدوکس، و آلمان پروسی، با مذهب مسیحی پروتستان، همراه با تهدید و تجاوز آن دو کشور به لهستان بود. اسقف بزرگ کلیسای کاتولیک شهر کراکو در سال های مورد بحث، کارولا ویتیلا بود که بعدها به سمت پاپ اعظم انتخاب شد. ویتیلا در تغییر سیاست امپریالیسم در جنگ سرد نقش به سزایی ایفا کرد، تغییر سیاستی که در پایین از آن صحبت خواهد شد. در حالی که در مرحلهٔ آغازین جنگ سرد پس از جنگ جهانی دوم، محافل امپریالیستی صحبت و مذاکره را به مثابه شیوهٔ مبارزه علیه کشورهای سوسیالیستی نمی پذیرفتند و سیاست خود را برای «به عقب راندن کمونیسم»، از طریق تهدید و زور و ایجاد بلوک های نظامی تجاوزگر (ناتو و غیره) عملی می ساختند، ویتیلا اولین نمایندهٔ سیاست ضدکمونیستی در جنگ سرد بود که اهرم مذاکره را برای عقب راندن قدرت کشورهای سوسیالیستی و احزاب کمونیستی ضروری می دانست و به آن در جریان وقایع در شهر «نوا هوتا» با موفقیت عمل کرد. پاداش موفقیتش، انتخاب او به مقام پاپ اعظم کلیسای کاتولیک رم بود.

دولت «جبهه ملی» در لهستان شهر «نوا هوتا» را در ارتباط با کارخانه ذوب آهن لنین، که هدیهٔ اتحاد شوروی بود، ایجاد کرد. نقشهٔ این شهر، نقشه ای بود در انطباق با نقشهٔ شهرسازی دوران باروک که خیابان های آن به صورت شعاع از مرکز شهر، که به صورت نیم دایره بنا شده بود، شهر را خیابان بندی می کردند، به عنوان شهری مدرن با استیل باروک در برابر شهر کراکوی دوران باروک. «نوا هوتا» شهری بود با کلیهٔ وسایل زیربنایی و ارتباطات شهرسازی مدرن دوران خود، با انواع مراکز فرهنگی ـــ تئاتر، سینما، موزیک ـــ ورزشی و کودکستان و مدرسه و دانشگاه و بیمارستان و غیره. بلوک خانه های مسکونی برای ۵٠٠٠ نفر، به دور حیاط و باغچه های بزرگ احداث شده بود. شهر برای زندگی ٣٠٠ هزار نفر در نظر گرفته شده بود که اغلب اهالی روستاهای اطراف را تشکیل می دادند. ٣٨ هزار کارگر و کارمند کورهٔ ذوب آهن لنین در این شهر زندگی می کردند. در سال ١٩٧٧، تولید آهن در کورهٔ ذوب آهن لنین به سطح ۶/۷ میلیون تن در سال بالغ شد (اکنون به زیر یک میلیون تن نزول کرده است).

تنها چیزی که در این شهر در نظر گرفته نشده بود، ساختمان کلیسا بود. امری که وسیله ای شد در دست کارولا ویتیلا، اسقف اعظم شهر کراکو، که خود از یک سو با مقامات دولتی برای کسب اجازهٔ ساختمان کلیسا در شهر جدید مذاکره کند، و از سوی دیگر با اعزام مأموران خود و برپایی یک صلیب بزرگ از چوب در زمینی که برای احداث مدرسهٔ جدیدی در نظر گرفته شده بود، کلیسای سرپایی و صحرایی را براه بیاندازد تا کارگران مشغول به کار در آهن گدازی لنین و خانواده های آنان، اهالی به شدت مذهبی و معتقد به کاتولیسم که از روستا به شهر منتقل شده بودند، به طور مداوم و به نوبت در آنجا به دعا خوانی مشغول شوند.

پس از برخوردها و مقاومت ها که به کشته شدن پلیس و کارگران کارخانه نیز منجر شد، اجازهٔ ساختمان کلیسایی در همان محل از طرف دولت در اکتبر ١٩۶٧ صادر شد که با پول های حواله شده از کشورهای دیگر، با نقشه ای به صورت «کشتی نوحِ» به پهلو در ساحل نشسته، که دکل آن صلیب ٧٠ متری کلیسا را می نمایاند، ساخته شد. پاپ پاول ششم سنگ قبر پطروس را برای سنگ زیربنای کلیسا ارسال کرد، مسیحی های هلند ٧ ناقوس هدیه کردند، محراب را با سنگ مرمری که میکل آنجلو نیز برای ساختمان کلیسا در واتیکان در رم بکار برده بود، برپا داشتند و کریستال قرمز رنگ کار گذارده شده در محراب کلیسا را از ایالات متحده آمریکا فرستادند که سرنشینان سفینه آپولو ١١ از ماه با خود آورده بودند. اما «حزب کارگری با اندیشهٔ کمونیسم ملی» (ص ١۶٩) دیگر قدرت آن را نداشت که فرهنگ کارگران مشغول به کار در ذوب آهن لنین را برای اهداف خود تجهیز کند. برعکس، «سندیکای همبستگی» زائیدهٔ این وضع بود که به رهبری لخ والنسا، به بولدوزر فروپاشی جمهوری لهستان بدل گشت.

● علل ذهنی در ارتباط با شرایط خارجی

در مورد علل خارجی مؤثر در روند فروپاشی کشورهای سوسیالیستی اروپا نیز باید بین علل عینی (نبرد طبقاتی جهانی) و علل و اشتباه های ذهنی در برخورد با علل خارجی تفاوت قایل شد. علل عینی مستقل از خواست و عملکرد مبارزان وجود دارند و مؤثرند. مبارزه علیه آن ها و خنثی کردن آن ها، باز هم با توجه به شرایط نامساعد و غیرمتناسب عینی، از اشتباه های ذهنی به دور نیست. اشتباه های ذهنی، تا آنجا که به قول طبری «… به خامی ها و بی تجربگی ها، تضادها و بن بست ها…» مربوط باشند، قابل درک اند. بحث در مورد این بخش از علل شکست، موضوع این رساله نیست و باید در جایی دیگر به آن پرداخت. اما به جا است که حداقل نگاهی گذرا به اشتباه ذهنی و برداشت و ارزیابی ذهن گرایانهٔ غیرقابل توجیه مسؤولان و رهبران کشورهای سوسیالیستی به سیاست امپریالیستی در دوران جنگ سرد، اشاره شود.

سارا واگن کنشت Sahra Wagenknecht عضو «کارپایهٔ کمونیستی» در حزب PDS آلمان، در کتابی تحت عنوان «استراتژی های ضد سوسیالیسم در دوران برخوردهای دو سیستم»(١۴) دو تاکتیک را برمی شمرد که امپریالیسم در دوران جنگ سرد در مبارزه علیه کشورهای سوسیالیستی دنبال کرد. در مرحلهٔ نخست «استراتژی رودرویی» و در مرحلهٔ بعد «استراتژی غیرمستقیم»، شیوه های مبارزاتی امپریالیسم را در نبرد طبقاتی جهانی تشکیل می دادند. در مرحلهٔ رودررویی، کشور آلمان فدرال پایه ریزی شد، ناتو و دیگر سازمان های نظامی تجاوزگر ایجاد شدند و برلین به شهر جبههٔ مقدم بدل گشت.

نارسایی این استراتژی خود را به ویژه در سال هایی نشان داد که رشد اقتصادی در اتحاد شوروی بعد از پایان جنگ جهانی با موفقیت های بزرگ روبرو شد، علوم با قدم های بلند پیش رفتند و برتری نظام سوسیالیستی را به اثبات رساندند، به برتری نظامی و تسلیحاتی امپریالیسم در تکنولوژی هسته ای پایان داده شد و با ارسال اولین «اسپوتنیک» به فضا، ناقوس مرگ استراتژی رودرویی نظامی امپریالیسم با کشورهای سوسیالیستی در بخش علوم با موفقیت نواخته شد. شکست آمریکا در ویتنام نشان داد که استراتژی رودرویی با کشورهای سوسیالیستی، نابودی سوسیالیسم را برای امپریالیسم ممکن نخواهد ساخت.

مرحلهٔ دوم برخورد دو سیستم، مرحله «استراتژی غیرمستقیم» بود. در این مرحله، «مذاکرات» و کوشش برای القای ایدئولوژی بورژوایی به احزاب حاکم در کشورهای سوسیالیستی از طرف کشورهای امپریالیستی دنبال شد. «سوسیال دمکرات کردن دارندگان قدرت سوسیالیستی به مثابه پیش شرط برای نابود سازی قدرت سوسیالیسم به دست آنان، برنامهٔ استراتژی غیرمستقیم»(ص ۴٣) را تشکیل می داد. گرچه این سیاست مدت ها، از جمله در دوران ریاست جمهوری دوگل در فرانسه، مورد اختلاف بین کشورهای اروپایی و آمریکا بود، در نهایت به سیاست غالب کشورهای امپریالیستی تبدیل گشت. این در حالی است که وحدت نظر در احزاب کمونیست و کشورهای سوسیالیستی دربارهٔ چگونگی برخورد با سیاست جدید امپریالیستی به وجود نیامد.

به نظر واگن کنشت، به وجود آمدن وحدت نظر در غرب و تشتت در جبههٔ سوسیالیسم، که ناشی از برداشت های ذهنی نادرست نزد احزاب حاکم بود، نقطهٔ گرهی را در شکل گیری شرایط خارجی برای فروپاشی کشورهای سوسیالیستی اروپایی در سال های بعد تشکیل می دهد. بدین ترتیب، در این مرحله پرسش دربارهٔ «نبرد که بر که» به سود امیال امپریالیستی پاسخ داده شد.

باید در همین جا اضافه کرد که تحمیل و پافشاری به پذیرش «مدل شوروی» برای سازماندهی هستی اجتماعی، که با موفقیت های بسیاری نیز همراه بود، به مثابه تنها مدل رشد سوسیالیسم برای همه کشورها و همه زمان ها، نظریهٔ جزم گرایانه ای بود که به عامل عمدهٔ برداشت و اشتباه ذهنی در این دوران بدل شد. به عبارت دیگر، شیوهٔ دیالکتیکی تحلیل مشخص شرایط و استخراج رهنمود از وضع مشخص، نقض شد. موفقیت جمهوری سوسیالیستی کوبا در ارتقای وضع اقتصادی پس از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی و قطع همهٔ کمک ها از سوی این کشورها، نشان دهندهٔ خلاقیت و درستی شیوهٔ دیالکتیکی فوق در عمل بود. کوبا و ویتنام دو کشوری هستند که طبق گزارش سازمان ملل از یک رشد پیگیر و هماهنگ با محیط زیست برخوردار ند.

سارا واگن کنشت در کتاب خود مرحلهٔ استراتژی غیرمستقیم را مرحلهٔ تقویت و به راه انداختن «ضدانقلاب از راه همکاری و به کار گرفتن فعال ابزارهای فشار اقتصادی، سیاسی و نظامی» توسط امپریالیسم علیه نظام های سوسیالیستی می نامد.(همانجا، ص ٣۶) باید در همین جا خاطرنشان و برجسته ساخت که سیاست امپریالیستی در دوران کنونی علیه کشورهای جهان سوم نیز در کلیت خود از همین استراتژی پیروی می کند. «بسته های تشویقی»، صادر کردن قرارهای «محاصرهٔ اقتصادی ـ تکنولوژی» و تهدید به شبیخون نظامی علیه ایران، برای ایرانی ها نمونه های شناخته شده ای هستند که دست در دست هم عمل می کنند.

«نابود ساختن سوسیالیسم تحت رهبری احزاب کمونیستی نیاز به پیش شرط نابود ساختن احزاب کمونیستی به مثابه احزاب کمونیستی داشت…. در حالی که در مرحلهٔ اول استراتژی امپریالیستی، ضد انقلاب را عناصر خارج و ضدسوسیالیستی تشکیل می دادند، در این مرحله تقویت گرایشات معینی در درون احزاب کمونیستی دنبال می شد. پشتیبانی از گروه ها و افرادی با مواضع حتی کمی راست گرایانه در برابر مخالفانشان، امکان راندن سیاست به سمت راست را در بخش هایی [از این احزاب] به وجود آورد. هدف، تقویت هدفمند مواضع اپورتونیستی به مثابه جهت گیری سیاسی در درون احزاب کمونیستی بود. سوسیال دموکراتیک سازی احزاب را باید پیش شرط فروپاشی دانست.»(همانجا)

در اینجا هدف توضیح گسترده نظریات و ارزیابی های واگن کنشت نیست، هرچند مطالعهٔ کتاب او را باید به علاقه مندان توصیه کرد. هدف اشاره به این امر است که اشتباه های ذهنی در برخورد به علل عینی خارجی و سیاست و استراتژی دوگانهٔ امپریالیسم چه نقشی در فروپاشی کشورهای سوسیالیستی ایفا و چه صدمهٔ اسفبار و دردناکی را برای کل بشریت ترقی خواه ایجاد کردند.

در عین حال باید در این جا یک بار دیگر این مسأله را برجسته ساخت که فروپاشی امری سرنوشت گونه نبوده است. این ایده و آرمان سوسیالیسم نیست که با شکست روبرو شده است. این شکست، ناشی از اشتباه های ذهنی قدرتمندانی بود که با نقض قوانین سوسیالیستی، امکان بحث آزاد و رفیقانه را در جامعه و در احزاب کارگری از بین بردند و راه کشف به موقع اشتباه ها و خطرها را بستند. اشتباه های ذهنی عمدتاً ناشی از مواضع نادرست فلسفی، تئوریک و در نتیجه سیاسی و غیره بود و از این مجرا وارد و مؤثر واقع شد.

به نظر اشتیگروالد نیز علل خارجی و تاریخی برای شکست تعیین کننده نبوده اند، زیرا «اگر این علل را به مثابه علل اصلی بپذیریم، آنگاه باید به این نتیجه برسیم که کلیه اشتباه ها و نارسایی ها و همچنین زشتکاری هایی که به نام سوسیالیسم به وقوع پیوسته اند، علت شکست ما نبوده اند. این بدان معنا است که عملکرد ما در این روند کاملاً بی تفاوت بوده است و در نتیجه، عاقبت و سرنوشت انقلاب های سوسیالیستی از پیش رقم خورده بوده و آن ها می بایست به شکست می انجامیدند. من قویاً نظری دیگر دارم و مایلم به روشنی برجسته سازم که: به هیچ وجه چنین نبود که ما به علت شرایط تاریخی عینی حاکم می بایست با شکست و فروپاشی روبه رو شویم. این ممکن بود که بتوانیم به راه حل مسائل پیش رو دست یابیم و با موفقیت وظایف مطرح شده را عملی سازیم. مشکلات عینی که لنین در برابر آن ها قرار داشت، قطعاً کم تر از آن هایی نبودند که جانشینان او در پیش رو داشتند. …»(همانجا، ص ٣۶).

بدین ترتیب می بینیم که ارزیابی فیلسوف آلمانی، چهار دهه پس از ابراز نظر احسان طبری در نوشتاری که پیش تر نقل شد، با آن در انطباق کامل است. طبری نیز تأثیر نقش عامل ذهنی را در فروپاشی تعیین کننده ارزیابی می کند و می نویسد: «آیا این اسلوب عمل، تاریخاً ضرور بود؟ اگر مقصود از ضرورت تاریخی، اعتراف به خامی ها و بی تجربگی ها، تصادف ها و بن بست ها باشد، آن حرفی است. ولی اگر مقصود از ضرورت تاریخی آن است که جز این راه دیگری عقلاً متصور نبود و هر راهی غیر از این غلط بود، مسلماً این حرف نادرستی است.»

سعید کبیری
منابع:
١ـ لوچیانو کانفور Luciano Canfora ، پرفسور ایتالیایی در رشتهٔ تخصصی «فلسفه کلاسیک»، «دموکراسی ـــ تاریخ یک ایدئولوژی» La Democrazia Stori di un`ideologia (عنوان ترجمه آلمانی کتاب: «تاریخ مختصر دموکراسی»، ٢٠٠۶، نشر PappyRossa در کلن، آلمان)
٢ـ پرولترهای دوران انقلاب فرانسه که برخلاف اشراف شلوارهای بلند پایشان بود.
٣ـ روبرت اشتیگروالد، «مواضع و اختلاف ها در جنبش کمونیستی»، ٢٠٠٢، نشر GNN، ص ١٨
۴ـ ویلی گرنس Willi Gerns/H. Jung، «علل فروپاشی»، صفحه ١۴، بن، ١٩٩٢
۵ـ Der Intellektuelle in der Partei. Gespräch, Marburg ۱۹۸۸, S. ۱۰۸ f.
۶ـ روبسپیر که معروف به «فسادناپذیر» شده بود و مخالف حکم اعدام بود می نویسد: «می خواهیم نظامی به وجود آوریم که در آن همه عاطفه های پست و ناهنجار به زنجیر کشیده شود و همه عاطفه های شایسته به وسیله قانون ها بیدار شود … می خواهیم در کشور خود اخلاق را به جای خودپسندی، پاک دامنی را به جای افتخار … تکلیف را به جای نزاکت، سلطنت عقل و خرد را به جای سنت، نفرت از عیب را به جای نفرت از بدبختی، غرور را به جای گستاخی، عظمت روح را به جای خودنمایی، عشق به افتخار را به جای عشق به پول، شایستگی را به جای مکر، نبوغ را به جای ذوق، حقیقت را به جای زرق و برق، لطف سعادت را به جای کسالت شهوت، بزرگی انسان را به جای کوچکی بزرگان، ملتی بزرگ و نیرومند و خوشبخت را به جای ملتی محبوب و بینوا و سبک مغز، کوتاه کنم، همه فضیلت ها و معجزه ای انسانی را به جای رذیلت ها و مضحکه های استبداد بنشانیم….» به نقل از نشریه «چیستا»، «اشاره»، شماره ٢ و ٣، آبان و آذر ١٣٨۵، ص ١۴٩
٧ـ Issac Deutscher, Stalin. Eine Biographie. Argon Verlag Berlin ۱۹۶۷, S. ۷۱۷ ff
٨ـ احسان طبری، «یاداشت ها و نوشته های فلسفی و اجتماعی»، شمه ای درباره رهبری ، سازماندهی و مبارزه اجتماعی، ١٣۴۵، ص ٨١
٩ـ U.J.Heuer ج. هویر «سوسیالیسم و دموکراسی» بادن بادن، آلمان ١٩٩٠، ص ٢۴۵
١٠ـ احسان طبری، «با پچپچه های پاییز» ١٣۶١، فصل ده، صفحه ١٢
١١ـ احسان طبری به نقل از ماکسیم گورکی، «اندیشه هایی درباره انسان و زندگی» در «یادداشت ها و نوشته های فلسفی و اجتماعی»، ١٣۴۵، صفحه ١١٧
١٢ـ Richard Croll, Ronald Koch, Papat Ohne Heiligenschein? Joseph Ratzinger in seiner Zeit und Geschichte, Zambon Verlag ۲۰۰۶
١٣ـ دوران باروک، نامی است که برای دو قرن ١۶ و ١٧ تاریخ اروپایی به وجود آمده است و مصادف است با مقابله کلیسای کاتولیک با جنبش پروتستان در اروپا. یکی از مواضع پروتستان ها، مخالفت با دستگاه عریض و طویل و اشرافی فئودالی کلیسای کاتولیک بود. جنبش پروتستانیِ مسلح به ایدئولوژی بورژوازی نوپا مدافع زندگی بی آلایش و ساده بود و سخت کوشی را تبلیغ می نمود. کلیسای کاتولیک در مخالفت با چنین اندیشه ای، آب و رنگ پرطمطراق فئودالی را در تمام صحنه های هستی اجتماعی، از جمله و به ویژه در معماری و هنرهای نقاشی و مجسمه سازی، لباس و غیره تشدید نمود، به نحوی که اصطلاح «باروک» کلاً به بیان زندگی هنر و فرهنگ دوران «مقابله با رنسانس» Gegenreformation تبدیل شد و در تاریخ ثبت گشت. کلیساهای پر زرق و برق و نقاشی های سقف آن ها، ازجمله توسط میکل آنجلو در Sixtinische Kapelle در واتیکان، رم، ارثیه هنری این دوران می باشند.
١٣الف ـ برای این مذاکرات، کلیسای کاتولیک در لهستان تنها به مذاکرات علنی قناعت نکرده بود، بلکه همچنین با ایجاد ارتباطات مخفی با دستگاه امنیتی جمهوری توده ای لهستان، به اجرای برنامه اسقف خود عمل می کرد. کناره گیری اسقف جدید ورشو از مقام خود که در سال های گذشته برای اجرای دستور کلیسا رابط با سازمان امنیت کشور بوده و اکنون توسط پاپ جدید به مقام اسقفی گمارده شد، به خاطر افشا شدن ارتباطات گذشته آن توسط مطبوعات، نشان این سیاست کلیسای کاتولیک در لهستان در مرحله نخست جنگ سرد است.
١۴ـ Sahra Wagenknecht, Antisozialistische Strategien im Zeitalter der Systemauseinadersetzung بنگاه انتشاراتی Pahl Rugenstein ۱۹۹۵
صدای مردم

راه بازگشت به مردم از کوچه اختــــــــر می گذرد ..

 

توسط: loay azadikhah

هنگامی که سید محمد خاتمی رسما اعلام کرد که در حمایت از میرحسین موسوی از کاندیداتوری ریاست جمهوری کنار می رود کمترکسی گمان می کرد که آنچه او در وصف میرحسین موسوی و اولویت و صلاحیت های او می گوید فراتر از تعارف های معمولی سیاسی باشد. اما امروز هر کس که تاریخ سه ساله اخیر را با دقت مرور بکند از صداقت و شرافت ودرک بالای سید محمد خاتمی در شگفت می ماند.

هنگامی که حسین شریعتمداری و امثال او پس از ماها زیر و رو کردن اسناد و مدارک، حتی یک لکه سیاه در زندگی سیاسی، اجتماعی ،اقتصادی و فرهنگی میرحسین موسوی نتوانست پیدا کند گمان نمی کرد که مجبور شود در جهت توجیه تحولات چند ماهه اخیر ناگزیر به فساد مالی گسترده و عمیق و ریشه دار باند احمدی نژاد و یارانش اعتراف کند.

البته او هنوز به درجه عقل مجتبی ذالنور نرسیده است ولذا مذبوحانه احمدی نژاد را از مشایی واشباح او جدا می کند. اما دیری نخواهد گذشت که همین افراد هتاک، فساد مالی بالغ بر سیصد میلیارد تومانی احمدی نژاد را در شهرداری تهران را افشا خواهند کرد و این آغازی است بر افشای فساد های چند ده میلیارد دلاری از بالا تا پایین جناح کودتا.

هنگامی که میر حسین موسوی به صراحت اعلام کرد که هیچ انگیزه شخصی و گروهی اورا به کاندیداتوری ترغیب نکرده است بلکه مشاهده فقر وفساد و ظلم و تجاوز به حریم مردم او را نگران سرنوشت کشور و اینده ایران نموده است کمتر کسی به اندازه عمق نگاه او از ابعاد این خطرات که بواسطه حاکمیت یافتن عده ای بی صلاحیت گریبان اجرایی کشور را گرفته اگاهی داشت.

آن هایی که به هر دلیل خواه به واسطه کینه هایی که از دوران نخست وزیری این مرد خدوم و فرزند رشید ملت در سینه انباشته کرده بودند وخواه کسانی که به واسطه پایمردی او بر منافع عمومی و باج ندادن به اشخاص، از وی دل چرکین بودند و خواه کسانی که تحت تاثیر بمباران های دروغ حاکمیت نسبت به صلاحیت و توانمندی و افق دید وسیع این مرد بزرگ تاریخ معاصر ایران به تردید افتاده بودند، هرگز فکر نمی کردند که گذشت زمان به این سرعت و با این گستردگی یک به یک تحلیل های میر حسین موسوی را در قالب واقعیت های عینی جلو چشمان انها قرار دهد. آشفتگی و بهم ریختگی روح و روان و فکر و جسم همه کسانی که الان در حاکمیت قرار دارند و یا در دزدیدن آرای مردم و شکنجه و قتل و تجاوز وحبس های ظالمانه دو ساله اخیر مستقیم دست داشته اند و یا حداقل با سکوت خود به این جنایت ها و ظلم ها رضایت داده بودند به دلیل همه تحولاتی است که یک به یک گواهی به صداقت و درایت و فهم عمیق میر حسین موسوی در باره امروز و آینده ایران زمین است.

امروز ملت ایران شاهد آن است که وقتی میزان فساد مالی حاکمیت به اندازه ای رشد پیدا کرد که در شاخص های سازمان های بین المللی به عنوان بی سابقه ترین سقوط ثبت شده برای یک کشور مطرح گردیده است. چه کسانی آمدند و به جای درک واقعیت و پیدا کردن چاره ای برای آن ها، این موسسه ها و نهاد های بین المللی را با عناوین صهیونیستی و امریکایی موردخطاب قرار دادند اما همانها از شدت استیصال و پوسیدگی آشکار شده این دولت و فسادهایش کارشان به جایی رسیده است که برای رفو کردن افتضاح حذف یارانه ها به جعلی از صندوق بین المللی پول متشبث می شوند.

به راستی چقدر باید  استیصال وجود داشته باشد که از یک طرف روزنامه های جناح کودتا خبر نائب رئیس کمیسیون کشاورزی مجلس را مطرح می کنند که می گوید پنجاه درصد دامداری و مرغداری های کشور در همین چند ماهه اخیر ورشکسته شده اند و درهمان زمان خبر از موفقیت های سیاست حذف هدفمند کردن یارانه ها را به زبان می آورند.

آنچه شگفت انگیز و قابل تامل به نظر می رسد این است که همزمان با آشکار شدن روزافزون اندیشه ها و راه میرحسین موسوی و همراهانش و بر ملاشدن ماهیت دروغگویی و بی کفایتی و جباریت  اقتدارگرایان، گروهی بویژه در خارج از کشور مرکز ثقل بحث های خود را هتاکی به میر حسین موسوی بایت پایمردی او به ضرورت اجرای بدون تنازل قانون اساسی قرار داده اند. البته شخص میر حسین زمانی که هنوز اسیر ظلم عقده های چندین ده ساله نشده بود مکرر توضییح داده بود که قانون اساسی موجود تا زمانی که جایگزین بهتری برایش پیدا نشده است مهمترین رکن حفظ تمامیت ارضی کشور و جلو گیری از بهم ریختگی ها واز هم گسیختگی های تحمیل کننده و هزینه های جبران ناپذیر بر کشور است واین مسئله ای است که هر انسان با حداقل دانش و تجربه تاریخی به آن صحه می گذارد.

البته میرحسین موسوی گفته بود که این قانون اساسی را وحی منزل نمی داند و قابل اصلاح و تصحییح به شمار می اورد اما آن ها که محور حمله خود را قانون اساسی قرار داده اند باید توجه داشته باشند که اگاه یا نا آگاه در صف کودتاچیان قرار نگیرند. یکی از بحث های اصلی میر حسین موسوی آن بود وهست که کودتاچیان همانقدر که به نام دین همه موازین شناخته شده دینی را ریر پا گذاشته وقربانی ظلم وفساد وتجاوز خودساخته اند با قانون اساسی هم همان کار را کردند.

بنابرین دفاع چشم بسته ومطلق انگار از قانون اساسی همان قدر غیر واقع بینانه ومخرب است که حمله این گونه به قانون اساسی و مدافع مظلوم اجرای بدون تنازل آن. وجه دیگر مسئله نیز آن است که کدام عقلی می پذیرد که ما تا جایگزین بهتری معرفی نکرده ایم قانون اساسی موجود را نفی کنیم و همنوا باکودتاچیان بر طبل بی قانونی وهرج ومرج وفرصت سازی برای آنها بکوبیم؟

امروز با اطمینان می توان گفت که اگر فرصت و مجالی پدید آید صحت و درستی این شعار کلیدی میرحسین موسوی نیز دیری نمی پاید که اشکار خواهد شد.

تا امروز تعداد روزهایی که دو رهبر بزرگ و آزده جنبش سبز و همسرانشان در حبس ظالمانه قرار دارند از مرز یکصد روز عبور کرده است اما روند تحولات، چشم اندازهای امید بخشی را فرا روی ملت ایران قرار داه است. اقتدارگرایان  فراموش کرده اند که تا همین چند هفته پیش از احمد جنتی در نماز جمعه نمایندگان مجلس را نکوهش می کرد که چرا چوب لای چرخ دولت می گذارند و امروز به جای اعتراض به بی صلاحیتی و جباریت خود، همدستی بخشی از کودتاگران با جنبش سبز به عنوان توجیحی برای کارهای احمقانه خود استفاده می کنند. گویی حافظه این ملت را دست کم گرفته اند ونمی دانند که همه این فساد هایی که به بخش افشا شده کودتاچیان منحرف نسبت می دهند فقط از طریق فرصت هایی که فضای سرکوب فراهم ساخته مجال بروز پیدا کرده است.

آن هایی که تا دیروز این دولت را از صدرمشروطیت تا امروز ممتاز به حساب می آوردند در زمان طرح این ادعا، تفکیکی میان جناح مختلف اقتدارگرایان صورت نداده بودند. بنابرین هر انحرافی وهر فسادی مشاهده می شود بار جرم و مسئولیت آن به دوش همه  انحصارگران است و راه توبه نیز ازمسیر بازگشت به ملت و جدی گرفتن هشدارهای میرحسین موسوی و مهدی کروبی و محمد خاتمی می گذرد. بنابرین در یک فضای باز و آزاد، بدون تردید بازگشت به برنامه های اصلاحی این بزرگان راهگشا خواهد بود وامید آن می رود که تا دیر نشده این بازگشت صورت پذیرد.

منبع: گروه سیاسی کلمه

حضرت حافظ :

بوي خوش تو هر که ز باد صبا شنيد اي شاه حسن چشم به حال گدا فکن خوش مي کنم به باده مشکين مشام جان سر خدا که عارف سالک به کس نگفت يا رب کجاست محرم رازي که يک زمان اينش سزا نبود دل حق گزار من محروم اگر شدم ز سر کوي او چه شد ساقي بيا که عشق ندا مي کند بلند ما باده زير خرقه نه امروز مي خوريم ما مي به بانگ چنگ نه امروز مي کشيم پند حکيم محض صواب است و عين خير                                                   از يار آشنا سخن آشنا شنيد کاين گوش بس حکايت شاه و گدا شنيد کز دلق پوش صومعه بوي ريا شنيد در حيرتم که باده فروش از کجا شنيد دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنيد کز غمگسار خود سخن ناسزا شنيد از گلشن زمانه که بوي وفا شنيد کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنيد صد بار پير ميکده اين ماجرا شنيد بس دور شد که گنبد چرخ اين صدا شنيد فرخنده آن کسي که به سمع رضا شنيد                                                
  حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس دربند آن مباش که نشنيد يا شنيد                                                

آزادی ...

"ای شادی آزادی"

نویسنده: آمِد حقانی - جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱

 

تصنیف  شورانگیز استاد محمدرضا شجریان با آهنگی از کیوان ساکت و

شعر زیبای هوشنگ ابتهاج به نام "ای شادی آزادی" .

 

 

متن تصنیف:

 

ای شادی ِ آزادی !

روزی که تو بازآیی

با این دل ِ غم پرور

من با تو چه خواهم کرد ؟

 

غم هامان سنگین است

دل هامان خونین است

از سر تا پامان خون می بارد

 

ما سر تا پا زخمی

ما سر تا پا خونین

ما سر تا پا دردیم

ما این دل ِ عاشق رادر راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم

می گفتم :روزی که تو بازآیی

من قلب ِ جوانم راچون پرچم ِ پیروزی بر خواهم داشت

وین بیرق ِ خونین را بر بام ِ بلند ِ تو  خواهم افراشت

می گفتم :روزی که تو باز آیی

این خون ِ شکوفان راچون دسته گل ِ سرخی در پای تو خواهم ریخت

وین حلقه ی بازو رادر گردن ِ مغرورت خواهم آویخت

 

ای آزادی !

بنگر ! آزادی !

 

این فرش که در پای تو گسترده ست

از خون است

این حلقه ی گل خون است

گل خون است ...ای آزادی !

از ره ِ خون می آیی

اما می آیی و من در دل می لرزم :

(این چیست که در دست ِ تو پنهان است ؟)

(این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟)

ای آزادی ! آیا با زنجیرمی آیی ؟

مهدی اخوان ثالث ,سگ‌ها و گرگ‌ها

 

هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
زمین را بارش مثقال، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ
سرود کلبه‌ی بی‌روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولی از زوزه‌های باد پیداست
که شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده‌های برفها‌، باد
روان بر بالهای باد، باران
درون کلبه‌ی بی‌روزن شب
شب توفانی سرد زمستان

آواز سگها

زمین سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاریک و توفان خشمناک است
کشد — مانند گرگان — باد، زوزه
ولی ما نیکبختان را چه باک است؟
کنار مطبخ ارباب، آنجا
بر آن خاک‌اره‌های نرم خفتن
چه لذت‌بخش و مطبوع است، و آنگاه
عزیزم گفتن و جانم شنفتن
وز آن ته‌مانده‌های سفره خوردن
وگر آن هم نباشد استخوانی
چه عمر راحتی دنیای خوبی
چه ارباب عزیز و مهربانی
ولی شلاق! این دیگر بلایی‌ست
بلی، اما تحمل کرد باید
درست است اینکه الحق دردناک است
ولی ارباب آخر رحمش آید
گذارد چون فروکش کرد خشمش
که سر بر کفش و بر پایش گذاریم
شمارد زخمهایمان را و ما این
محبت را غنیمت می‌شماریم
۲

خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف کلبه‌ی بی‌روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
زمستان سیاه مرگ مرکب

آواز گرگها
۱

زمین سرد است و برف‌آلوده و تر
هوا تاریک و توفان خشمگین است
کشد — مانند سگها — باد، زوزه
زمین و آسمان با ما به کین است
شب و کولاک رعب‌انگیز و وحشی
شب و صحرای وحشتناک و سرما
بلای نیستی، سرمای پُرسوز
حکومت می‌کند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه‌ی گرم کُنامی
شکاف کوهساری سر پناهی
نه حتی جنگلی کوچک، که بتوان
در آن آسود بی‌تشویش گاهی
دو دشمن در کمین ماست، دایم
دو دشمن می‌دهد ما را شکنجه
برون: سرما، درون: این آتش جوع
که بر ارکان ما افکنده پنجه
۲

واینک … سومین دشمن … که ناگاه
برون جست از کمین و حمله‌ور گشت
سلاح آتشین … بی رحم … بی رحم
نه پای رفتن و نی جای برگشت
بنوش ای برف! گلگون شو، برافروز
که این خون، خون ما بی‌خانمانهاست
که این خون، خون گرگان گرسنه‌ست
که این خون، خون فرزندان صحراست
درین سرما، گرسنه، زخم خورده،
دویم آسیمه سر بر برف چون باد
ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم، آزادیم، آزاد

 مهدی اخوان ثالث

قصه‌ی دخترای ننه دریا: باغ آینه،احمدشاملو…!!

 

یکی بود یکی نبود.
جز خدا هیچی نبود
زیرِ این تاقِ کبود،
نه ستاره
نه سرود.

عموصحرا، تُپُلی
با دو تا لُپِ گُلی
پا و دستش کوچولو
ریش و روحش دوقلو
چپقش خالی و سرد
دلکش دریای درد،
دَرِ باغو بسّه بود
دَمِ باغ نشسّه بود:

«ــ عموصحرا! پسرات کو؟»
«ــ لبِ دریان پسرام.
دخترای ننه‌دریا رو خاطرخوان پسرام.
طفلیا، تنگِ غلاغ‌پر، پاکِشون
خسته و مرده، میان
از سرِ مزرعه‌شون.
تنِشون خسّه‌ی کار
دلِشون مُرده‌ی زار
دسّاشون پینه‌تَرَک
لباساشون نمدک
پاهاشون لُخت و پتی
کج‌کلاشون نمدی،
می‌شینن با دلِ تنگ
لبِ دریا سرِ سنگ.

طفلیا شب تا سحر گریه‌کنون
خوابو از چشمِ به‌دردوخته‌شون پس می‌رونن
توی دریایِ نمور
می‌ریزن اشکای شور
می‌خونن ــ آخ که چه دل‌دوز و چه دل‌سوز می‌خونن! ــ:

«ــ دخترای ننه‌دریا! کومه‌مون سرد و سیاس
چشِ امیدِمون اول به خدا، بعد به شماس.

کوره‌ها سرد شدن
سبزه‌ها زرد شدن
خنده‌ها درد شدن.

از سرِ تپه، شبا
شیهه‌ی اسبای گاری نمیاد،
از دلِ بیشه، غروب
چهچهِ سار و قناری نمیاد،

دیگه از شهرِ سرود
تک‌سواری نمیاد.

دیگه مهتاب نمیاد
کرمِ شب‌تاب نمیاد.
برکت از کومه رفت
رستم از شانومه رفت:

تو هوا وقتی که برق می‌جّه و بارون می‌کنه
کمونِ رنگه‌به‌رنگش دیگه بیرون نمیاد،
رو زمین وقتی که دیب دنیارو پُرخون می‌کنه
سوارِ رخشِ قشنگش دیگه میدون نمیاد.

شبا شب نیس دیگه، یخدونِ غمه
عنکبوتای سیا شب تو هوا تار می‌تنه.

دیگه شب مرواری‌دوزون نمی‌شه
آسمون مثلِ قدیم شب‌ها چراغون نمی‌شه.
غصه‌ی کوچیکِ سردی مثِ اشک ــ
جای هر ستاره سوسو می‌زنه،
سرِ هر شاخه‌ی خشک
از سحر تا دلِ شب جغده که هوهو می‌زنه.

دلا از غصه سیاس
آخه پس خونه‌ی خورشید کجاس؟

قفله؟ وازش می‌کنیم!
قهره؟ نازش می‌کنیم!
می‌کِشیم منتِشو
می‌خریم همتِشو!

مگه زوره؟ به خدا هیچکی به تاریکیِ شب تن نمی‌ده
موشِ کورم که می‌گن دشمنِ نوره، به تیغِ تاریکی گردن نمی‌ده!

دخترای ننه‌دریا! رو زمین عشق نموند
خیلی وخ پیش باروبندیلِشو بست خونه تکوند
دیگه دل مثلِ قدیم عاشق و شیدا نمی‌شه
تو کتابم دیگه اونجور چیزا پیدا نمی‌شه.

دنیا زندون شده: نه عشق، نه امید، نه شور،
برهوتی شده دنیا که تا چِش کار می‌کنه مُرده‌س و گور.

نه امیدی ــ چه امیدی؟ به‌خدا حیفِ امید! ــ
نه چراغی ــ چه چراغی؟ چیزِ خوبی می‌شه دید؟ ــ
نه سلامی ــ چه سلامی؟ همه خون‌تشنه‌ی هم! ــ
نه نشاطی ــ چه نشاطی؟ مگه راهش می‌ده غم؟ ــ:

داش آکل، مردِ لوتی،
ته خندق تو قوتی!
توی باغِ بی‌بی‌جون
جم‌جمک، بلگِ خزون!

دیگه دِه مثلِ قدیم نیس که از آب دُر می‌گرفت
باغاش انگار باهارا از شکوفه گُر می‌گرفت:

آب به چشمه! حالا رعیت سرِ آب خون می‌کنه
واسه چار چیکه‌ی آب، چل‌تا رو بی‌جون می‌کنه.
نعشا می‌گندن و می‌پوسن و شالی می‌سوزه
پای دار، قاتلِ بیچاره همونجور تو هوا چِش می‌دوزه

ــ «چی می‌جوره تو هوا؟
رفته تو فکرِ خدا؟...»

ــ «نه برادر! تو نخِ ابره که بارون بزنه
شالی از خشکی درآد، پوکِ نشا دون بزنه:
اگه بارون بزنه!
آخ! اگه بارون بزنه!».

دخترای ننه‌دریا! دلِمون سرد و سیاس
چِشِ امیدمون اول به خدا بعد به شماس.

اَزَتون پوستِ پیازی نمی‌خایم
خودِتون بسِمونین، بقچه جاهازی نمی‌خایم.
چادرِ یزدی و پاچین نداریم
زیرِ پامون حصیره، قالیچه و قارچین نداریم.

بذارین برکتِ جادوی شما
دِهِ ویرونه رو آباد کنه
شبنمِ موی شما
جیگرِ تشنه‌مونو شاد کنه
شادی از بوی شما مَس شه همینجا بمونه
غم، بره گریه‌کنون، خونه‌ی غم جابمونه...»


پسرای عموصحرا، لبِ دریای کبود
زیرِ ابر و مه و دود
شبو از رازِ سیا پُر می‌کنن،
توی دریای نمور
می‌ریزن اشکای شور
کاسه‌ی دریارو پُردُر می‌کنن.

دخترای ننه‌دریا، تَهِ آب
می‌شینن مست و خراب.

نیمه‌عُریون تنِشون
خزه‌ها پیرهنِشون
تنِشون هُرمِ سراب
خنده‌شون غُل‌غُلِ آب
لبِشون تُنگِ نمک
وصلِشون خنده‌ی شک
دلِشون دریای خون،
پای دیفارِ خزه
می‌خونن ضجه‌کنون:

«ــ پسرای عموصحرا لبِتون کاسه‌نبات
صدتا هجرون واسه یه وصلِ شما خمس و زکات!
دریا از اشکِ شما شور شد و رفت
بختِمون از دَمِ در دور شد و رفت.
رازِ عشقو سرِ صحرا نریزین
اشکِتون شوره، تو دریا نریزین!
اگه آب شور بشه، دریا به زمین دَس نمی‌ده
ننه‌دریام دیگه مارو به شما پس نمی‌ده.
دیگه اونوَخ تا قیامت دلِ ما گنجِ غمه
اگه تا عمر داریم گریه کنیم، باز کمه.
پرده زنبوریِ دریا می‌شه بُرجِ غمِ‌مون
عشقِتون دق می‌شه، تا حشر می‌شه هم‌دَمِ‌مون!»

مگه دیفارِ خزه موش نداره؟
مگه موش گوش نداره؟ ــ

موشِ دیفار، ننه‌دریا رو خبردار می‌کنه:
ننه‌دریا، کج و کوج
بددل و لوس و لجوج،
جادو در کار می‌کنه. ــ
تا صداشون نرسه
لبِ دریای خزه،
از لجِش، غیه‌کشون ابرا رو بیدار می‌کنه:

اسبای ابرِ سیا
تو هوا شیهه‌کشون،
بشکه‌ی خالیِ رعد
روی بومِ آسمون.
آسمون، غرومب غرومب!
طبلِ آتیش، دودودومب!
نعره‌ی موجِ بلا
می‌ره تا عرشِ خدا؛
صخره‌ها از خوشی فریاد می‌زنن.
دخترا از دلِ آب داد می‌زنن:

«ــ پسرایِ عموصحرا!
دلِ ما پیشِ شماس.
نکنه فکر کنین
حقه زیرِ سرِ ماس:
ننه‌دریای حسود
کرده این آتش و دود!»

پسرا، حیف! که جز نعره و دل‌ریسه‌ی باد
هیچ صدای دیگه‌یی
به گوشاشون نمیاد! ــ
غمِشون سنگِ صبور
کج‌کلاشون نمدک
نگاشون خسته و دور
دلِشون غصه‌تَرَک،
تو سیاهی، سوت و کور
گوش می‌دن به موجِ سرد
می‌ریزن اشکای شور
توی دریای نمور...

جُم جُمَک برقِ بلا
طبلِ آتیش تو هوا!
خیزخیزک موجِ عبوس
تا دَمِ عرشِ خدا!
نه ستاره نه سرود
لبِ دریای حسود،
زیرِ این تاقِ کبود
جز خدا هیچی نبود
جز خدا هیچی نبود!

فرهنگ لغات مدرن

 

نویسنده: آمِد حقانی - یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱



۱- خط فقر:خطی که روز به روز بالاتر می رود و به جمعیت افرادی که زیر آن قرار دارند افزوده می شود، خطی که با هیچ پاک کنی قابل پاک شدن نیست، برخی افراد برای ندیدن این خط از لاک غلط گیر استفاده می کنند.

۲- زیر خط فقر: یه جای خیلی بد، محل سکونت بسیاری از کارمندان و معلمان (بخصوص از نوع بازنشسته اش).

۳- پول: چرک دست، عنصری جادویی که توانایی تبدیل کردن بیشتر مشکلات را به شکلات دارد، موجودی محبوب که همه به دروغ می گویند دوستش ندارند.


۴- مایه دار:در گذشته به افرادی گفته می شد که موبایل و پراید داشتند و امروزه به افرادی گفته می شود که حداقل یک برج یا کارخانه به اضافه یک BMW داشته باشند.یک جمله در یک اداره: "هوای یارو رو داشته باش از اون مایه داراست." (البته این اداره غیردولتی بود، در ادارات دولتی که از این خبرها نیست!)


۵- فاصله طبقاتی : یک نوع فاصله که خیلی زیاد است و کسی تاکنون نتوانسته آن را اندازه بگیرد (گفته می شود این فاصله از فاصله خانه ما تا خانه عمه ام هم بیشتر است!) در مواقع خواستگاری یادآور ضرب المثل "کبوتر با کبوتر، باز با باز" است.


۶- غارتگر بیت المال: فردی که اقدام به غارت بیت المال می کند، این افراد از تاریکی می ترسند و به همین علت علاقه زیادی به روشن نگه داشتن شمع بیت المال دارند، دستهای این افراد شباهت عجیبی به پاهای هشت پا دارد بدین صورت که بعد از قطع یکی از دستهایشان با دست دیگر خود به ادامه کارهایشان می پردازند و در این مدت نیز دست قطع شده ترمیم شده و دوباره در می آید!


۷- مفسد اقتصادی:زالو، به برخی از آنها غارتگر بیت المال نیز گفته می شود، برخی از این افراد علاقه بسیاری به خوردن "رانت" دارند، یک نوع دزد که کت و شلوار می پوشد و از دیوار بالا نمی رود، دزد با کلاس، بسیاری از آنها علاقه زیادی به دادن هدیه دارند.


۸- قشر آسیب پذیر : بسیاری از کارمندان دولت و اقشاری از جامعه که هر اتفاقی که در جهان می افتد باعث آسیب به آنها می شود؛ از جمله بالا و پایین آمدن قیمت نفت، کسری بودجه و…، افرادی که هرچند ساعت یک بار به صورت خود سیلی می زنند تا سرخ شود.


۹- کودک خیابانی: کودکی که در خیابان زندگی می کند، برخی از آنها کفش واکس می زنند و برخی آدامس می فروشند، نوع پیشرفته اش با حمایت یکی از سازمانها اقدام به فروش روزنامه در پشت چراغ قرمزها می کند.


۱۰- زنان خیابانی : زنی که در خیابان زندگی می کند، این افراد بسیار با کلاس هستند؛ زیرا هیچ گاه سوار تاکسی نمی شوند و آن قدر منتظر می مانند تا یک ماشین مدل بالا بوق بزند، اصولاً برخی از افراد مایه دار و دارای ماشینهای مدل بالا با دیدن این افراد حس انساندوستی شان گل می کند.


۱۱- پا برهنه:کسی که نه تنها کفش، بلکه دمپایی هم ندارد، پا لخت، جمله غیر مرتبط:"بچه چند دفعه گفتم پا برهنه نرو تو حیاط!"


۱۲- متکدی: گدای سابق، در گذشته کاسه ای در دست می گرفتند و در گوشه خیابان می نشستند و امروزه با پیشرفت تکنولوژی تلویزیون ۲۴ ساعته به راه می اندازند و اقدام به برگزاری "تله تان" می کنند.


۱۳- عدالت اقتصادی : … ای بابا جوهر خودکارم تموم شد… حالا چه جوری مطلب رو کامل کنم

آزادی بیان

 

نویسنده: آمِد حقانی - شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

فردریک کبیر ،که از سال ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ بر کشور آلمان حکومت می کرد
معتقد به آزادی اندیشه بود و رشد فکری مردم را در گرو آن می دانست.
او یک روز سوار بر اسب با همراهانش از یکی از خیابان های برلین می گذشت،
گروهی از مخالفان اعلامیه تند و تیزی علیه او بر دیوار چسبانده بودند.
فردریک آن را به دقت خواند و گفت: “بی انصافها چقدر اعلامیه را بالا چسبانده اند
ما که سوار اسب هستیم آن را به راحتی خواندیم ولی افراد پیاده برای خواندنش به زحمت می افتند.
آن را بکنید و پایین تر بچسبانید تا راحت تر خوانده شود”.
یکی از همراهان با حیرت گفت: “اما این اعلامیه بر ضد شما و اساس امپراتوری است”.
فردریک با خنده پاسخ داد: “اگر حکومت ما واقعا به مردم ظلم کرده و آنقدر بی ثبات است که با یک اعلامیه چند خطی ساقط شود همان بهتر که زودتر برود و حکومت بهتری جای آن را بگیرد،
اما اگر حکومت ما بر اساس قانون و نیک خواهی و عدالت اجتماعی و آزادی بیان و قلم است
مسلم بدانید آنقدر ثبات و استحکام دارد که با یک اعلامیه از پا نیفتد."

سهراب سپهری ....

 

می تازی همزاد عصیان
به شکار ستاره ها رهسپاری
دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار

اینجا که من هستم
آسمان خوشه کهکشان کی آویزد
کو چشمی
آرزومند ؟

با ترس و شیفتگی در برکه فیروزه گون گلهای سپید می کنی
و هر آن به مار سیاهی می نگری گلچین بی تاب
و اینجا افسانه نمی گویم

نیش مار نوشابه گل ارمغان آورد
بیداری ات را جادو می زند
سیب باغ ترا پنجه دیوی می رباید

و قصه نمی پردازم
در باغستان من
شاخه بارورم خم می شود

بی نیازی دست ها پاسخ می دهد
در بیشه تو آهو سر می کشد به صدایی می رمد
در جنگل من از درندگی نام و نشان نیست

در سایه آفتاب دیارت قصه خیر و شر می شنوی
من شکفتن ها را می شنوم
و جویبار از آن سوی زمان می گذرد

تو در راهی
من رسیدهام
اندوهی در چشمانت نشست رهرو نازک دل
میان ما راه درازی نیست لرزش یک برگ

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد 

شعر از زنده یاد سهراب سپهری

فرصت شیرازی

ما رند وخراباتی ودیوانه ومستیم

پوشیده چه گوییم همینیم که هستیم

زان باده که در روز ازل قسمت ما شد

پیداست که تا شام ابد سرخوش ومستیم

دوشینه شکستیم به یک توبه دوصدجام

امروز به یک جام دوصد توبه شکستیم

یکباره زهر سلسله پیوند بریدیم

دل تا که به زنجیر سر زلف تو بستیم

نگذشته زسر پا به ره عشق نهادیم

برخاسته ازجان به غم یار نشستیم

در نقطه ی وحدت سرتسلیم نهادیم

وز دایره ی کثرت موهوم برستیم


فرصت شیرازی

سهراب سپهری ...

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم

زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی در همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم

 

سهراب سپهری

سهراب سپهری

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟

 

سهراب سپهری

 

وصیت نامه ی وحشی بافقی

 

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت

شعر رهگذر اثر بسیار زیبای خانم بامداد دختر میرزا حسین خان سراج و بدرالملوک بامداد...

 

... 

گویی ای رهگذر از داغ دلم باخبری

که به هر ناله‌ات از سینه ‌برآید شرری

 

مگر این آتش من از سر دیوار گذشت

که در افتاد به دامان دل رهگذری

 

مگر آگاه شدی از غم تنهایی من ؟

که‌ به ‌غمخواری‌ام‌ اندر دل‌ شب‌ نوحه‌گری

 

مگر از گلشن ‌عشق‌ آمدی‌ای ‌بلبل ‌مست؟

که‌ چنین ‌ناله‌ی جانسوز ندارد‌ بشری

 

گر تو از آه من ‌اینگونه پریشان شده‌ای

ز چه ‌در دلبرم ‌این ‌آه‌ ندارد اثری ؟

 

بازگو شبرو بیدل ز چه آرامت نیست

به ره کیست که ‌درنیمه‌ی شب پی سپری؟

 

تو هم ای همنفس! از یار شکایت داری

به غم عشق بتی مهوش و طناز، دری

 

تو هم ای مرغ خوش آواز گرفتار چو من

زار و دلخسته و آشفته و بی بال و پری

 

شب تو نیز به فریاد و فغان می گذرد

تو هم اندر هوس ناله‌ی مرغ سحری

 

مگر از راز نهفتن به فغان آمده‌ای ؟

که کنی فاش، غم خویش به‌ هر بام و دری

 

کمی آهسته‌تر ای شبرو از این کوی گذر

که نوای تو بوَد مرهم داغ جگری

آبشار زیبای روستای پره سر

 

نویسنده: آمِد حقانی - سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

آبشار ویسادار از زیباترین آبشارهای ایران و سومین آبشار مرتفع استان گیلان است. این آبشار به معنی "سایه درخت بید" است که در 16 کیلومتری شهر پره سر در شهرستان رضوانشهر واقع شده و همچون نگینی در دل جنگلهای زیبایی این منطقه می درخشد.

ابهت این پدیده طبیعی برای هر بیننده جالب و جذاب است به ویژه وقتی از پایین به این آبشارنگریسته می شود با ابهت و زیبایی صد برابر آبشار ویسادار مواجه می شوی، صدای ریزش آب از ارتفاع حدود 20 متری و نیم دایره ای که آب در دل سنگ و صخره برای رسیدن به دریا ایجاد می کند، دیدنی است. صدای پرندگان و شرشر آب و نور خورشید که از لابه لای شاخ و برگ درختان به زمین می تابد منظره ای فوق العاده به وجود آورده که کم نظیر است. البته زیبایی های این پدیده طبیعی آنقدر زیاد است که نمی توان وصفش کرد و به قولی آبشار ویسادار را باید دید، نه اینکه راجع به آن نوشت.

پره سر در حد فاصل میان شهرهای رضوانشهر و هشتپرتالش واقع شده است که با رضوانشهر حدود 17 کیلومتر و با هشتپر تالش حدود 30 کیلومتر فاصله دارد و در 100 کیلومتری رشت و آستارا قرار دارد. این شهر که در بخش پره سر شهرستان رضوانشهر استان گیلان قرار دارد دارای آب و هوای معتدل خزری است و بهترین زمان برای سفر به این منطقه ماه های فروردین، اردیبهشت، خرداد، شهریور و مهر است که رطوبت هوا به نسبت کاهش می یابد. این بخش دارای فرهنگ باستانی است و ساکنان این منطقه به صورت بومی تالشان هستند که با گذشت زمان گیلکان از شرق به این مکان مهاجرت کرده اند و ترکها نیز از غرب یعنی آذربایجان آمده اند.

این بخش دارای دو دهستان به نامهای "ییلاقی ارده" و "ساحلی دیناچال" است، ییلاقی ارده که مرکز آن "ارده" نام دارد که در کوههای تالش واقع شده که خود یکی از مکانهای مسکونی قدیمی غرب گیلان در حوزه تالش است که توابع آن روستاهای "چروده"، "اندل"، "وسکه" و ...است. هر کدام از این روستاها دارای تاریخی به مراتب قدیمی هستند به ویژه روستای وسکه که تحقیقات و آثار کشف شده در آن قدمت منطقه را حدود چهار هزار سال نشان می دهد.

روستای وسکه یکی از قدیمی ترین تمدنهای منطقه خاورمیانه است که از این نظر با منطقه تول(Toul) در تالش برابری می کند. دهستان ساحلی "دیناچال" که مرکز آن روستای به همین نام است که بر کرانه رودخانه دیناچال تشکیل شده است و از دیدنیهای این دهستان می توان به مسجد سفید یا "ایسپی یَه مَزگَت" هزار ساله را نام برد. از دیگر مکانهای دیدنی این دهستان می توان به ساحل زیبای "سیمبرخاله"، ساحل دهکده ساحلی "رودکنار" و از مناطق زیارتی می توان به آرامگاه "شیخ سلیمان" اشاره کرد.

زنده باد وطن .. زنده باد یاد سرداران ایرانی

حتما درباره ی بابک خرمدین تا کنون شنیده اید!

سردار بزرگ ایرانی که از آذربایجان کنونی بر علیه حکومت اعراب که پس از حمله شان به ایران به پاکرده بودن به پا خاست...

ولی ماجرا به همینجا ختم نمی شود ! بابک خرمدین نماد وفاداری به ایران است!

او به همراه مازیار بر علیه حکومت اعراب قیام کرد و سر انجام به دست ناپاک ترین و دجال ترین حاکم بنی عباس پس از تحمل زجر بسیار کشته شد.

کشته شدن بابک همواره یکی از رویداد هاییست که در آن اوج وفاداری و پایبندی به میهن پاکمان  دیده می شود .بابک بدون شک یکی از اسطوره های تاریخ ایران زمین است و اعدامش بدون شک یکی از تلخ ترین رویدادهاست روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.

بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که وی را سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار بر آن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند.

پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.

برای آنکه همه‌ی مردم بشنوند ....

که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همهاو را میشناختند.

ابن الجوزی می نویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که این همه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است.

بابک گفت: خواهید دید.

چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه از او پرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دست هایم را قطع کنند خون های بدنم خارج می شود و چهره‌ام زرد می شود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است

چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود.

به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک بر زمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را پاره کنند.

پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند.

پس از آن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند  )    بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد.

آخرین گفتار بابک چنین بوده است:

تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهدنمود.

تو اکنون که مرا تکه تکه می کنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت.

این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد.

من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند.

مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن خویش را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند.

اما تو ای افشین . . . در انتظار و بدین سان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود:

پاینده ایران...

روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابک یعنی چوبه‌ی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی می شد.

برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند.

طبری می نویسد که وقتی دژخیم دستها و پاهای برادر بابک را می‌بُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند.

معتصم خلیفه عباسی، چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی، بابک ، مازیار و افشین که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودندبه دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.

در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار به یکی از دختران این سه سردار تجاوز کرده است و حاضران با او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند

آقايون و رابطه جنسي

 

از معشوقه خوب بودن - همه چیز به " گرفتن" این مطلب ارتباط پیدا می کند

 

پس از سالیان دراز، تجربه متراکه های دردناک، ناکامی در عشق و ... بالاخره "گرفتم" که قضیه از چه قرار است. راز این موضوع آنقدر مشهوداست که گاهی مورد بی توجهی قرار می گیرد. من همیشه تصور می کردم که یک معشوقه کامل و تمام عیار هستم. از نظر ظاهری مشکلی نداشتم، جذاب بودم، و همیشه عده ای به دنبالم بودند. در پیدا کردن همسر مشکلی نداشتم، اما معمولاً نمی توانستم به یک رضایت درونی، در سطوح بالاتر دست پیدا کنم و تصور می کنم که قادر به جلب رضایت شریکم نیز نبودم. اما ناگهان به خودم آمدم! ایده جدید، فوق العاده بود، و مرا از این رو به آن رو کرد. الان که فکر می کنم، تعجب می کنم که چطور می توانستنم به یک چنین مسئله ویژه ای، برای مدت زمان بسیار طولانی بی توجهی کنم؛

 

من درون خودم را زیر و رو کردم تا توانستم به این نتیجه دست پیدا کنم. زمانیکه تجربه شخصی خود را با چند تن از دوستانم در میان گذاشتم، واکنش آنها معمولا از روی تعجب بود: "واقعا " یا "شوخی می کنی؟! " و گاهی اوقات "این کار ثمر بخش بود؟" بعضی از دوستانم درست همان چیزی که من کشف کرده بودم را امتحان کردند و در روابطه خود به موفقیت رسیدند. به نظر من این امر می تواند به راحتی زندگی عشقی و جنسی هر مردی را دگرگون سازد.

 

فقط باید زاویه دید خود را پیش از رؤیت موضوع تغییر دهید. درست مثل تصاویر پیچیده سه بعدی، باید طرز نگاه کردن و زاویه دید خود را تغییر دهید تا مناظر سه بعدی در مقابل چشمانتان ترسیم گردد. البته تعریف کردن این موضوع به صورت نوشتاری در مقایسه با گفتاری، درست مثل رسیدن بوی استیک به مشام فردی است که در تمام طول عمر خود گیاه خوار بوده است، اما به هر حال چاره ای جز این نداریم. درک این مطلب نیاز به فهم و تجربه کامل دارد. هر مردی می تواند مهارت خود را در این زمینه آزمایش کرده و نتیجه آن را به رضایت و عشق بیشتر در وجود همسر خود دریافت کند. کلید موفقیت به هوش و فهم شما از قضیه بستگی دارد.

 

چگونه معاشقه می کنید؟ آیا در مورد آن مطالعه و تحقیق نموده اید؟ از والدین، دوستان نزدیک و یا همسرتان آموزش دیده اید؟ متاسفانه تعداد انگشت شماری از آقایون هستند که در این زمینه به صورت علمی، آموزش دیده باشند. اگر از آقایون در مورد ورزش، اتومبیل، سیاست، و راههای پول در آوردن سؤال کنیم، برای ساعت های متمادی قادر به حرف زدن هستند. اما اگر از آنها بخواهیم 8 نحوه مختلف ارگاسم در خانم ها را ذکر کنند، متوجه می شوید که حتی نمی توانند یک کلمه به زبان بیاورند. از این گذشته آقایون تصور می کنند که اگر بخواهند در مورد مسائل جنسی و ارضا کردن بانوان با همقطارهای خود صحبت کنند، مرتکب گناه نابخشودنی می شوند. یک مرد به سادگی می تواند اعتراف کند در مورد بازار بورس اطلاعات کافی در اختیار ندارد، اما هرگز حاضر نیست اعتراف کند که در زمینه مسائل جنسی کم اطلاع و یا به طور کلی بی اطلاع است. شاید دلیلش این باشد که تصور می کنند ممکن است دیگران به چشم یک "مرد واقعی" به آنها نگاه نکنند چرا که یک مرد واقعی باید به تمام جزئیات این موضوع آگاهی کامل داشته باشد.

 

خانم ها دوستان و رفقایی دارند که می توانند با آنها به راحتی در مورد آقایون صحبت کنند. مجله های مربوط به خانم ها اغلب داستان های متعددی در رابطه با مردان و خصوصیات اخلاقی آنها را ویرایش می کند. محدوده گفتگوی خانم ها قلمرو وسیع تری را در مورد آقایون پوشش می دهد؛ اما از سوی دیگر مجله های آقایون دیدگاههای خانم ها را در مورد ورزش، اتومبیل، سیاست، کار و تجارت و یا در یک کلام هیچ چیز را به تصوری می کشد. در تحقیقات اخیر ثابت شده است که توجه آقایون بیشتر بر روی ظاهر خانم ها معطوف می شود و در طرف دیگر، توجه خانم ها بر روی رفتار آقایون منعکس می گردد. مردها بیشتر به قیافه اهمیت می دهند و به دنبال ارضای خواست های جنسیشان هستند، اما خانم ها به روابط عاطفی فکر کرده و برای بقای ارتباط خود به دنبال دلایل مناسب می گردند.

 

دلیل اینکه شما در حال خواندن این مقاله هستید این است که تمایل دارید پاسخ سؤالات خود را پیدا کرده و در اتاق خواب کنترل بیشتری بر روی رفتار خود داشته باشید تا از این طریق بتوانید کنترل زندگی خود را از نو به دست گیرید. یک ضرب المثل قدیمی می گوید: " زمانیکه یک مرد ثروتمند یک مرد باسواد را ملاقات می کند، مرد ثروتمند از دارایی خود به مرد تحصیل کرده می دهد و مرد تحصیل کرده از سواد خود." تنها ثروتی که شما در این قسمت باید بر روی آن سرمایه گذاری کنید، اندکی وقت و کمی تمرین است.

 

عشق به صورت اتفاقی پدید نمی آید، نیاز به تصمیم گیری دارد و قبل از ورود به اتاق خواب باید فکر آن را بکنید. قدرتمندترین کلمه 5 حرفی که به "و" ختم می شود و معنای مراوده و مکالمه می دهد، چیزی نیست جز "گفتگو." اگر بتوانید با شریک زندگی خود گفتگو کرده و خالصانه نیازهای یکدیگر را بررسی کنید، آنگاه می توانید از نظر جنسی به راحتی یکدیگر را تحریک کنید. یکی دیگر از ترس هایی که انسان ها همواره با خود به همراه دارند، گفتگو در ملاء عام است. لازم نیست که در انظار عمومی این کار را انجام دهید، تنها مخاطب شما شریک زندگیتان است و می توانید به راحتی و با استفاده از کلمات و عبارات شایسته، تمالات و نیازهای خود را ابراز کنید. باید توجه داشته باشید که منظور از گفتگو، فقط حرف زدن نمی باشد، بلکه گوش دادن نیز یکی از ملزومات امر به شمار می رود. اگر با روی خوش با همسرتان برخورد کنید و برای احساساتشان ارزش قائل شوید، او با روی باز شما را در جریان تمام امور قرار خواهد داد....برای هدایت مکالمه باید صبور باشید. خانم ها عاشق این هستند که آقایون با تمام وجود به حرف های آن گوش دهند، این امر موجب ایجاد اعتماد دو جانبه ما بین زوجین می شود.

 

دو مورد از محرک هایی که قادر هستند تا احساسات انسان ها را بر انگیزانند به ترتیب شامل: رنج و لذت می شوند. در دنیای امروزی ما عادت کرده ایم که در تمام موارد، برای دست یابی به خواست ها و اهدافمان از محرک "رنج" بهره بگیریم. به جای اینکه "اگر این کار را انجام ندهی، آنگاه عواقب بدی در انتظارت خواهد بود" از این عبارت محبت آمیز استفاده میکنیم: "من این کار را انجام می دهم چرا که تو به من اهمیت می دهی و موجبات رضایت مرا فراهم می آوری." بدون اینکه چشم داشتی به ثمر گرفتن از کارهای مثبت خود داشته باشید، ببخشایید. اگر این طرز فکر را در خود پرورش دهید، آنگاه به نتایج مطلوبی دست پیدا کرده و پاداش مناسب تری را دریافت خواهید کرد.

 

آیا تا کنون برایتان اتفاق افتاده که پس از اتمام رابطه جنسی از همسر خود سؤال کنید: "چطور بود؟"، "خوشت اومد؟" اگر چنین باشد مطمئنم که در بهترین شرایط پاسخ شما "تقریبا" است. اگر همسرتان به شما بگوید که "بهترین چیزی بود که تا به حال تجربه کرده ام" آنگاه می توانید مطمئن باشید که در زندگی خود به طور حتم، موفق می شوید. اما نظر آقایون در این باره کاملاً متفاوت است. آنها معتقدند "زمانی که بگوییم خوب است، منظورمان این است که فوق العاده بوده، و زمانیکه بد باشد باز هم به اندازه کافی خوب است." برای یک خانم، یک سکس بد، دقیقا "بد" تلقی می شود و به هیچ وجه فکر بازگشت دوباره را حتی به ذهن خود نیز راه نمی دهد. اگر واقعا میخواهید نظر همسرتان را به خود جلب کنید، او را به جایی دعوت کنید که قبلاً نرفته است. تکنیک های این کار نیز در مقاله های دیگر این سایت موجود می باشد؛ اما اصول ابتدایی که باید همیشه در ذهن داشته باشید این است که نباید در وهله اول تمام حواس خود را بر روی رضایت جنسی فردی متمرکز کنید، بلکه باید کاری کنید که همسرتان همیشه تقاضای برقراری ارتباط بیشتری را با شما بنماید. اغلب آقایون زمانیکه به اوج لذت دست پیدا می کنند، تصور می کنند که سکس به اتمام رسیده است، به همین دلیل غلت می زنند و به خواب فرو می روند. البته این امر خود بر پایه مستندات علمی استوار است چرا که در این فرایند مقدار زیادی خون بدون اکسیژن به مغز بازگشت داده می شود که این امر به نوبه خود موجب ایجاد خواب آلودگی در آقایون می شود. اگر بتوانید تنها برای 5 دقیقه با این حالت مقابله کنید، آنگاه بی حسی از وجودتان خارج می شود.

 

بنابراین اگر تصور می کنید که رسیدن به اوج لذت مساوی است با اتمام رابطه جنسی، باید به شما بگویم که سخت در اشتباه هستید و مجدداً باید در طرز تفکر خود تجدید نظر کنید. در این قسمت راه حلی پیش رویتان قرار می دهیم: از انگشت، زبان، و یا هر چیزی استفاده کنید و او را همچنان در رسیدن به ارگاسم یاری نمایید. در مورد هر 8 حالت مختلف ارگاسم در بانوان مطالعه کرده و راههای هر یک از آنها را آموزش ببینید. به سیگنال های بدن او گوش دهید و سعی کنید تک تک آنها را با تمام وجود احساس کنید. هر مطلبی که در مورد تحریک پذیری و واکنش خانم ها به چشمتان می خورد را مطالعه کنید. یاد بگیرید که چگونه می توانید به او و واکنش های بدنش گوش بسپارید و کنترل تمام اجزای بدن او را به دست گیرید. به دلیل مقوله های فیزیکی و احساسی همه خانم ها، قادر به تجربه تمام انواع ارگاسم های مختلف نیستند، به حالات او توجه کنید و اصلاً از سوال پرسیدن خجالت نکشید.

 

واقعاً تعجب می کنم که چطور خانم ها در زمان اسباب کشی به خانه جدید می توانند به آقایون بگویند که تک تک مبلمان و اثاثیه را در کدام قسمت از منزل قرار دهند، اما زمانی که نوبت به رابطه جنسی می رسد نمی توانند از همسر خود در خواست کنند تا خودش را ¼ اینچ تکان دهد.

 

زمانی که پیرامون این مطلب "تحصیلات" کافی پیدا کردید و با همسر خود با "ثروت" اهمیت و ارزش برخورد کردید، او به ارضای روحی و جسمی می رسد و باعث می شود تا شما نیز به رضایت کامل دست پیدا کنید. به هیچ وجه ظاهر، پول، و سایز مطرح نیست فقط باید "تحصیلات" کافی در این زمینه داشته باشید.

 

جايگاه سکس در زندگي مشترک

تعداد زیادی از زوج ها در تلاش هستند تا به هر طریقی که می شود شادی، خوشی و رضایت مندی را در زندگی مشترکشان بیدار نگه دارند. عوامل بسیار زیادی وجود دارند که می توانند به راحتی زندگی جنسی انسان ها را تحت الشعاع قرار دهند؛ مثل: برنامه های سخت کاری، نگهداری و مراقبت از فرزندان، افزایش سن و .... بدون وجود صمیمیت فیزیکی، چه چیز می تواند شما دو نفر را همچنان نزدیک به هم نگه دارد؟ شاید با خود بگویید چیزهایی شبیه به: مرور خاطرات گذشته، دوستان، اقوام و خیلی چیزهای دیگر. ولی به راستی عشق تا چه اندازه می تواند در زندگی مشترک مهم باشد؟ ما از 6 نفر از اعضای انجمن دوستی خود سوال کردیم تا در این مورد نظر خود را ارائه کنند.

 

"اهتمام+ بوسه= زندگی شیرین"

 

برای من خیلی سخت است که باور کنم بالا رفتن سن، باعث از بین رفتن حس رضایتمندی در رابطه جنسی می شود. من و همسرم 11 سال پیش با هم آشنا شدیم، اما من تصور می کنم هر روزی که سپری می شود او خیلی زیباتر از گذشته به نظر می رسد. داستان من نیز دست کمی از او ندارد؛ هر روزی که سپری می شود، بیشتر و بیشتر شبیه به جمشید مشایخی می شوم! ( البته جمشید جسارت نباشد، اما شما خیلی بزرگتر از من هستید). به همین دلیل روند طبیعی زندگی از جمله داد و فریاد کردن فرزندان، و یا برنامه های شلوغ کاری نباید به هیچ وجه مانع سلامت روانی زوجین و امتناع ورزیدن هر یک نسبت به برقراری رابطه جنسی با دیگری شود. مسائل جنسی از اهمیت چشمگیری برخوردار هستند. مخصوصا زمانی که شما تعهد دارید تا در هیچ کجای دیگر سراغ آنها نروید. پیش از این زمانی که می شنیدم "ازدواج یعنی اهتمام" تعجب می کردم، اما پس از اینکه خودم زندگی مشترکم را با همسرم آغاز نمودم به این نتیجه رسیدم که برای داشتن یک زندگی سالم، هر دو طرف باید بر روی ارتباط خود کار کنند. اما در اینجا یک راز کاملا سری هم برای گفتن دارم: و آن چیزی نیست جز "بوسیدن". به نظر می رسد زن و شوهر ها پس از ازدواج به اندازه دوران نامزدی یکیدیگر را نمی بوسند. بدون هیچ شکی باید این کار را انجام دهند. چه چیز بهتر از بوسه ای از لبها می تواند یک زندگی را از خطر نابودی نجات دهد؟

 

"هر کاری می توانید انجام دهید"

 

کتایون: در حقیقت هر زندگی مشترکی بدون توجه به این مطلب که در آغاز تا چه حد داغ و پرحرارت بوده، پس از مدتی هیجان اولیه خود را از دست می دهد. در این حالت برقراری رابطه جنسی به کمترین میزان خود می رسد. البته اگر در طول این دوره دو طرف از طرق دیگر بتوانند نزدیکی موجود را حفظ کنند، مشکل حادی به وجود نخواهد آمد. اما شادی و رضایتمندی از سکس، زمانی به طور کلی از زندگی مشترک محو میشود که زوجین یکدیگر را در انتهای لیست اولویت هایشان قرار دهند و با هم مانند هم اتاقی رفتار کنند و نه بیشتر. اغلب در این زمان اگر رابطه جنسی هم برقرار شود، بیشتر به خاطر مرتفع کردن نیازهای جنسی است و طرفین هیچ اهمیتی به مهر و محبتی که می تواند از این طریق ایجاد شود، نمی دهند. دیگر برایشان لبخند زدن با هم معنایی ندارد، برای عاطفه و مهربانی ارزش قائل نیستند و فراموش می کنند که به چه دلیل با هم ازدواج کرده و تعهد و سرسپردگی به یکدیگر داده اند.

 

دانیال: به نظر من این یکی از سوالاتی است که پاسخ آن در نظر خانم ها و آقایون متفاوت است. آقایون چه ازدواج کرده باشند چه نباشند، نیاز به برقراری رابطه جنسی دارند. خانم ها بسیار احساساتی بوده و علایق خاصی دارند: آنها شهوت طلب هستند و دوست دارند دیگران نشان دهند که خواهانشان هستند. ولی نظر آنها در مورد سکس با شوهرانشان؟ شرط می بندم که عقیده آنها چیزی جز این نیست: می خواهند بخواهند نمی خواهند نخواهند! (البته من در مورد زندگی جنسی دیگران نظر می دهم و باید بگویم که در زندگی خودم با این مسئله هیچ مشکلی ندارم).

 

تنها چیزی که در مورد ما متاهلین وجود دارد این است که نیازهایی داریم و هر طور شده کاری می کنیم تا بتوانیم آنها را براورده سازیم. بسیاری از ما همسران خود را به رستوران های بزرگ دعوت می کنیم، با هم به تماشای فیلم های عاشقانه مینشینیم، کلاس رقص می رویم و یا sms شهوت برانگیز برای یکدیگر می فرستیم؛ اما صادق باشید؛ چند مربته چنین کارهایی را نه به خاطر طمع بلکه به خاطر عشق حقیقی انجام داده اید؟ البته شما به هیچ وجه نباید از نیازهای ذاتی خود خجالت بکشید؛ شما ازدواج کرده اید تا احساسات و نیازهای وجودیتان را با فرد دیگری در میان بگذارید و اگر بخواهید بار تمام این موارد را به تنهایی به دوش بکشید، چیزی نخواهد گذشت که حلقه مشترک شما از هم پاشیده شود. در زندگی مشترک اگر یک کمی بیشتر تلاش کنید تا نیازهای طرف مقابل را براورده سازید جای دوری نخواهد رفت.

 

"سکس قبل از عشق متبلور می شود"

 

یک زندگی زمانی موفق است که بین نیازهای عقلی، روحی و جسمی تعادل کامل برقرار باشد. خوب این سوال مطرح می شود که: کدامیک از این سه مورد نقش حساس تری در "بهتر" و یا "بدتر" کردن زندگی دارد؟ به نظر من سکس و شهوت جزئی از هر رابطه ای است و می توان آنرا به راحتی بدست آورد، اما دو مورد دیگر نیاز به صمیمیت و ارتباط بیشتری دارند. زمانی که برقراری رابطه جنسی در خطر باشد، دیگر هیچ فرصتی برای موارد دیگر باقی نمی ماند، چه برسد به اینکه بخواهید به رشد و شکوفایی عقلی و روحی نیز برسید.

 

هنگامیکه سن انسان ها افزایش پیدا می کند، تغییر و تحولاتی در فیزیک بدنشان رخ می دهد. اما ایا این تغییرات باید در زندگی جنسی و احساسی نیز تاثیر بگذارد؟! به همین دلیل در اولین سال های ازدواج زوجین باید سعی کنند که بهترین دوست های هم باشند، نسبت به هم علاقه پیدا کنند، و یکدیگر را تحریک نمایند؛ دلیل تمام این کارها تنها این است که سکس خیلی جلو تر از عشق و محبت در رابطه به وجود می آید و اگر بتوانید با موفقیت کامل از پس آن برایید، متوجه خواهید شد که زندگی مشترک معنای عمیقی دارد و فقط پیر شدن در کنار یک شریک زندگی نیست.

 

"همه چیز به نزدیکی و صمیمیت باز می گردد"

 

سکس در زندگی مشترک اهمیت زیادی دارد. می توانید از تمام متاهلین بپرسید که کدامیک حاضر است به زندگی مشترکی که در آن خلا جنسی وجود دارد، ادامه دهد. برخی از افراد از اینکه نمی توانند به حد دلخواه با شریک زندگی خود ارتباط جنسی برقرار کنند، راضی نیستند و طرف مقابل تصور می کند: "که مسئله مهمی نیست، فقط سکس است" اما برای فردی که خواستار این رابطه است، اهمیت دارد. سکس تنها رسیدن به رضایت جسمی نیست، بلکه احساس خواسته شدن، ارتباط نزدیک، و دوست داشتن در آن وجود دارد.

 

زمانی که چنین سوء تفاهم هایی به وجود می آید، صمیمیت و نزدیکی از تمام سطوح زندگی رخت بر می بندد. زوجین گذراندن وقت در کنار یکدیگر، در آغوش گرفتن، صحبت کردن با هم، و خندیدن به جوک های یکدیگر را فراموش کرده و در برخی موارد آنرا به طور کلی متوقف می کنند. تنفر، دشمنی و فاصله زیاد جای دوستی و عشق را میگیرد. این امر زندگی مشترک شما را در خطر خیانت و یا طلاق قرار می دهد؛ اما نقطه امیدواری اینجاست که صرفنظر از عوامل کاهش ارتباط جنسی، چه به دلیل مسائل بیولوژیکی باشد چه به خاطر مسائل شخصی، یک مورد کمکی وجود دارد و آن هم خواست و اراده شماست. اگر واقعا بخواهید که یک زندگی سرشار از مهر و محبت را دنبال کنید، به راحتی می توانید این کار را انجام دهید.

 

"سکس ، عشق را زنده می کند"

 

من تصور می کنم سکس مانند یک چسب می تواند رابطه دو نفر را همچنان متصل به هم نگه دارد. اگر یکی از طرفین و یا هر دوی آنها به نارضایتی جنسی برسند، به راحتی از ارتباط با هم خسته می شوند و بدون اینکه خودشان متوجه شوند از هم فاصله میگیرند. ممکن است به دلایل دیگر با هم بحث و جدل راه بیندازند، غافل از اینکه دلیل اصلی تمام این بگو مگوها و کشش ها نداشتن رابطه سالم جنسی است. هر چقدر نفاق و ناهماهنگی در رابطه زناشویی افزایش پیدا کند دو طرف میل کمتری نسبت به برقراری رابطه جنسی با یکدیگر پیدا می کنند. این جر و بحث ها یک دور تسلسل را به وجود می آورند که نه تنها زندگی جنسی، بلکه خود ارتباط را نیز تحت الشعاع قرار میدهند.

 

یکی دیگر از عواقب زندگی فاقد ارتباط جنسی این است که پس از مدتی هر گونه ارتباط فیزیکی متوقف می شود. در آغوش گرفتن و بوسیدن، هیچ گاه نمی تواند جای سکس را بگیرد اما، چنین معاشقه هایی به نوبه خود در افزایش صمیمیت مهم هستند و به برقراری رابطه سالم زناشویی کمک می کنند. اگر زن و شوهر نسبت به هم رفتاری شبیه به دو هم اتاقی را پیدا کنند، پس از مدتی برای هر دو نفر دلیل با هم بودنشان سوال برانگیز می شود. به خاطر تمام این دلایل، برای زوجین در هر سنی که باشند، مهم است که در این زمینه فعال باشند و شعله های اتش عشقشان را فروزان نگه دارند. اگر اتش ارتباط جنسی به طور کامل خاموش شود، هر چند آهسته اما یقینا ارتباطشان نیز از بین خواهد رفت .

 

50 روش برای خلاص شدن از دست معشوقه ها

لیست زیر بر اساس تجربیات آن لاین جمع آوری شده و برخی از آنها دقیقاً نقل قول ها و پیشنهادات حقیقی هستند. یک خانم برای من نوشته بود که "من خودم هیچ علاقه ای ندارم، اما اتمام رابطه با چیزهایی از قبیل: بیا با هم دوست معمولی باشیم، تو خیلی آدم پستی هستی، و یا تو مشکل روانی داری به پایان خواهد رسید." خانم دیگری می گفت: "من در رابطه خود بسیار صادق بودم، اما یکروز او از راه رسید؛ دهانش را باز کرد و کلمات نامطبوعی را به زبان آورد که مرا واقعا رنجاند. از آن لحظه به بعد بود که تصمیم گرفتم او را برای همیشه فراموش کنم." آ یا جناب آقای delete و آقای Block و Filter را یادتان می آید؟ در حقیقت هیچ گونه راه درست و یا نادرستی برای خلاص شدن از مزاحمت های آن لاین وجود ندارد. اما اگر به جایی رسیدید که واکنش های افراد بر خلاف ارزشها، معیارها و اهداف اخلاقیتان بود یکی از روش های زیر را انتخاب کنید:

1- پاسخ ندهید.

 

۲- کمتر آن لاین شوید تا آنها علاقه خود را به تدریج از دست بدهند.

 

3- بی علاقگی خود را اظهار کرده و به آنها بی توجهی کنید.

 

4- به سرعت و با سیاست کامل و خیلی واضح به او بگویید که هیچ علاقه ای وجود ندارد.

 

5- در پروفایل شخصیشان چیزی پیدا کنید که موافق آن نیستید "من با کسانی که صاحب فرزند هستند، قرار ملاقات نمی گذارم"، " یا طلاق گرفته اند یا مسافتشان با من زیاد است."

 

6- حقیقت را بگویید.

 

7- "فقط دوست معمولی باشیم."

 

8- " از یادداشت هات ممنونم، اما در حال حاضر امکان پاسخگویی ندارم، امیدوارم به زودی بتوانی همسر واقعی خود را پیدا کنی."

 

9- "نه ممنون، من در حال حاضر با افراد بسیاری ارتباط دارم."

 

10- "ممنون، علاقه ای ندارم"

 

11- "تو اون آدمی که من می خوام نیستی"

 

12- "شرمنده ولی فکر می کنم ارتباطم با نامزد قبلیم به طور کامل تمام نشده و فکر می کنم در حال حاضر آمادگی شروع یک رابطه جدید را ندارم."

 

13- " فکر نمی کنم که ارتباط با تو بتونه نیازهای منو برآورده کنه."

 

14- " از آشنایی با تو خوشحال شدم اما هیچ علاقه ای به ادامه رابطه ندارم."

 

15- " از دیدنت خوشحال شدم اما فکر نمی کنم من و تو مشابهت هایی با هم داشته باشیم، امیدوارم کسی رو پیدا کنی که تفاهم بیشتری باهاش داشته باشید."

 

16- " برات آرزوی موفقیت می کنم، من و تو برای هم ساخته نشدیم."

 

17- " متاسفم اما من سرم برای یک مدت طولانی خیلی شلوغه."

 

18- " تو آدم خلی خوبی هستی، اما فکر نکنم بتونم باهات کنار بیام، برات آرزوی خوشبختی می کنم."

 

19- از آنها تعریف کنید، اما بعد بگویید " من با فرد دیگری که قبل از تو آشنا شدم، ارتباط برقرار کردم... متاسفم."

 

20- " از ابراز علاقه ای که به من می کنی ممنونم اما در حال حاضر کس دیگه ای نظر منو به خودش جلب کرده، من از صمیم قلب برات آرزو می کنم کسی رو که باهاش هم طراز باشی پیدا کنی."

 

21- " مرسی از نوشته هات، اما من الان با چند نفر دیگه مکاتبه دارم و وقتی برای یک نفر دیگر ندارم."

 

22- " یک دنیا تفاوت. نه مرسی."

 

23- " من در حال حاضر کس دیگری رو پیدا کردم."

 

24- " من رابطم با جنس مخالف خوب نیست."

 

25- " تو کسی نیستی که من دنبالش می گردم."

 

26- " من برای یک مدتی باید از شهر خارج بشم."

 

27- " مرسی ولی نمی خواهم توی اینترنت دنبال عشقم بگردم."

 

28- " من متاهل هستم."

 

29- " تو تو استرالیا زندگی می کنی و من تو آلاسکا، فکر نکنم اینطوری بشه"

 

30- " دوست ندارم رابطه جدی برقرار کنم، بذار قبل از اینکه بخواهد پیچیده تر از این بشه تمومش کنیم."

 

31- " من دنبال کسی می گردم که کمی جوانتر باشد."

 

32- " دنبال کسی که می گردم که کمی سنش بیشتر باشه."

 

33- " نه، مرسی، موفق باشی."

 

34- به خاطر اینکه آنها را از دست خود نرنجانید در مورد خود چیزهایی بگویید که آنها دوست ندارند" من به ازدواج اعتقاد ندارم، و فکر می کنم مصرف مواد مخدر باید قانونی بشه."

 

35- "شکلکهای خشن برایشان بفرستید."

 

36- آنها را از لیست مسنجر خود پاک کنید.

 

37- نام ID خود را تغییر دهید.

 

38- یکمرتبه ناپدید شوید.

 

39- با آنها قرار ملاقات نگذارید.

 

40- یکدفعه بگویید: " باید همین الان برم" و بعد مسنجر خود را ببندید.

 

41- به آنها بگویید کامپیوترتان دچار مشکل شده.

 

42- " من خیلی از آشنایی شما خوشحال شدم، اما دنبال کس دیگری هستم که کمی با تو متفاوت است."

 

43- " شرمنده ولی فکر نمی کنم من و تو هم تیپ باشیم؛ خوش باشی."

 

44- با او در مورد مسائل جنسی و یا رمانتیک صحبت نکنید.

 

45- " تو آدم خوبی هستی اما من جذب تو نشدم."

 

46- " شرمنده ولی فکر نکنم رابطه من با تو جواب بده، من نمی خواهم سر کارت بگذارم و به احساساتت آسیب برسونم، برات آرزوی خوش شانسی می کنم و امیدوارم همسر دلخواهت رو پیدا کنی."

 

47- " نه، مرسی، لطفا دیگه در این مورد حرفی نزن."

 

48- " نه، اگه باز هم اصرار کنی مجبور می شم از دستت شکایت کنم."

 

49- " متاسفم، من فقط با افرادی ارتباط برقرار می کنم که دیدگاه های مثبت داشته باشند."

 

50- " من کوتوله ، چاق و بی ریختم و دائما عرق می کنم و بوی بدی می دم."

 

حالا که یاد گرفتید چگونه می توانید از شر " معشوقه" خود خلاص شوید، بد نیست برای یک لحظه تصور کنید که اگر کسی این حرف ها را به خودتان بزند چه احساسی پیدا می کنید. روش هایی را انتخاب کنید که با سیستم ارزش ها و معیارهای ذهنیتان هم خوانی داشته باشد. آیا این امکان وجود دارد که اگر مستقیما در چشم هایش نگاه کنید، احساستان تغییر کند؟!

بیوگرافی یاس

بیوگرافی یاس از زبان خودش:

متولد سال 1982 میلادی _مصادف با 1360 شمسی _ بیست و شش ساله
محل تولد : تهران
یاسر از سن شانزده سالگی به موسیقی
رپ علاقه داشت و از آن زمان به بعد به آن گوش میداد.
هنگامی که پدرش برای کارهای تجاری به آلمان سفر می کرد برای او سیدی های خوانندگان سبک هیپ هاپ و به خصوص
توپاک را می آورد.
بعد از مرگ ناگهانی پدرش تمام مسئولیت خانواده بردوش او افتاد و توانست به سختی بدهی های پدرش را بپردازد.
او در هجده سالگی فکر رفتن به دانشگاه را از سرش بیرون کرد وبرای حمایت از خانواده اش _ مادر،برادرکوچکش و خواهرانش _ مشغول کار شد.
در این هنگام بود که شروع به نوشتن شعر کرد که خیلی زود تبدیل به متن آهنگ هایش شد.
این کار باعث می شد تا او به یاد پدرش بماند.
زلزله ی بم تاثیر عمیقی بر روی یاس گذاشت و باعث شد تا او اولین آهنگش را به نام بم بنویسد که ابتدای خواندن حرفه ای او بود.
او متوجه شد که توانایی گفتن تمام واقعیت ها را به زبان رپ دارد.
او تصمیم داشت تا برای کارهایش مجوز بگیرد ولی برای این کار با مشکلات زیادی مواجه شد و بارها مورد تمسخر قرار گرفت، ولی در نهایت موفق شد و توانست برای شش آهنگ از ده آهنگش مجوز بگیرد.
کارهای او مهمولا با بیان مشکلات اجتماعی جامعه شروع می شود و با امید پایان می یابد.او در آهنگ هایش ناسزا نمی گوید و از بیان مسائل س-ک-س-ی وخشن اجتناب می کند.
کارهای یاس امروزه به قدری موفق شده که به نوعی به استاندارد جدیدی در رپ فارسی تبدیل شده و طوری که افرادی مثل من تصمیم به نوشتن وبلاگی در مورد یاس گرفته اند و در ایران او را با نام توپاک ایران میشناسند.

راهکار هایی برای دوست داشتن مردان بدقلق

راز: تصور معنای واژه «مرد بدقلق» کار سختی نیست. همه ما کسانی را می شناسیم که کنار آنها بودن و تحمل رفتارشان به هیچ وجه آسان نیست. حال اگر این افراد در زمره همکاران و دوستان ما باشند و برخورد ما با آنها در زمانی کوتاه و محدود انجام بگیرد، چندان مشکل ساز و غیرقابل تحمل نیست. قضیه از جایی بغرنج می شود که این افراد همسر یا شریک زندگی ما باشند یا راهی به قلب ما باز کنند. آن وقت است که بدون خواندن این مقاله و استفاده از راهکارهای توصیه شده اش، بعید به نظر می رسد بتوانید رابطه تان را مدتی طولانی و به شکلی مسالمت آمیز حفظ کنید!
مطالعه این مقاله کمک شایانی به رفع مشکلات و موانع ارتباطی موجود میان شما و افراد بدقلق خواهد کرد، به شرط آن که راهکارها و توصیه های آن را بارها تکرار کنید و در نیمه راه خسته یا دلزده نشوید.

توجه داشته باشید که به هر حال دوست داشتن آدم های بدقلق، مسوولیت پذیری، همدلی، بلوغ عاطفی و انعطاف پذیری فراوانی می طلبد؛ پس چنانچه در خود چنین صفاتی را نمی بینید بهتر است قبل از به کار بستن این توصیه ها در انتخاب خود تجدیدنظر کنید. اما اگر عزمتان را جزم کرده اید که راهی به قلب مرد بدقلقتان باز کنید، به شمار مژده می دهیم که پس از به کار بردن این راهکارها جایزه عاطفی شگفت انگیزی نصیب شما خواهد شد.

توصیه اول:

اجازه ندهید بدقلقی و رفتار تحریک آمیز مرد بدقلق شما، شما را هم بدقلق کند. توجه داشته باشید که رفتار دفاعی و بدخلقی و بدقلقی می تواند واگیردار باشد، پس نه به موضع دفاعی پناه ببرید و نه اعلام جنگ و آشوب کنید. فقط نفس عمیقی بکشید و اقتدار و تحمل خود را از دست ندهید.

توصیه دوم:

هیچ وقت فراموش نکنید که احترام گذاشتن به مرزهای آدم های بدقلق، آنها را از پرخاش بازمی دارد. پس به شدت مراقب مرزهای مردهای بدقلق باشید.

توصیه سوم:

حتی در خوشایندترین مواقع نیز از یاد نبرید که آدم های بدقلق نیز روزی روحیه ای مثل انسان های دیگر داشته اند و به دلیل تجربه های بد –ترس ها و روابط شکست خورده– به شخصیت های امروزی تبدیل شده اند. پس در رفتاری که با آنها پیش می گیرید همواره جانب ملاطفت و مهربانی را رعایت کنید.

توصیه چهارم:

دقت کنید که چه موضوعاتی مرد بدقلق شما را خوشحال می کند. این موضوعات همان راه هایی هستند که با کمی توجه و تدبیر می توانید مسیر دستیابی به موفقیت را برای شما هموار کنند. برعکس، بسیار دقت کنید که مرد بدقلق شما از چه کارها و رفتارهایی بیزار است و تا می توانید از این اعمال و رفتار پرهیز کنید تا مرد بدقلق شما وارد لاک دفاعی نشود.

توصیه پنجم:

همواره به خاطر داشته باشید هیچ چیز مرد بدقلق را زودتر از این خلع سلاح نمی کند که نشان دهید برایش اهمیت قایلید. بنابراین توجه به نیازهای مردان بدقلق و برآوردن آنها نیمی از پیروزی است.

توصیه ششم:

تا وقتی مرد بدقلق شما آرام نشده یا شما نیرو و توان روانی و تحمل موردنیاز برای برخورد آرام را پیدا نکرده اید، فاصله ایمن را با او حفظ کنید.

توصیه هفتم:

زنانی که شوهران بدقلق دارند، باید همواره از افراد بدقلق دیگر (دوست یا همکار) دوری کنند تا بتوانند انرژی خود را برای رویارویی با همسر بدقلق خود ذخیره کنند.

توصیه هشتم:

هیچ چیز مانند مهربانی مرد بدقلق را آرام نمی کند. مهربانی و به کاربردن کلمات مهرآمیز و رفتاری دوستانه و محبتی سخاوتمندانه، حتی بدقلق ترین مردها را هم ناگهان آرام کرده و تهاجم رفتاری شان را خنثی می کند.

توصیه نهم:

تحمل مرد بدقلق صبر و شکیبایی فراوانی می طلبد. اما کنارآمدن با مرد بدقلق به جز شکیبایی نامحدود، به قدرت درک فراوان هم نیاز دارد. زنی از این معرکه پیروز بیرون می آید که در برابر وسوسه خشمگین شدن مقاومت و در مواجهه با هر تنگنایی، پیش از هر چیز راهی برای شکیبایی، تفاهم و همدلی بیشتر پیدا کند.

توصیه دهم:

زنان نازک نارنجی و حساس نمی توانند هیچ مرد بدقلقی را تحمل کنند، مگر آن که پوستشان را کلفت کنند و خونسرد باشند.

توصیه یازدهم:

نگرانی ها، تشویش ها و رفتارهای لجبازانه و قهرآلودی که شما با خود به میدان درگیری با مرد بدقلق می آوردی، در پیش نرفتن اوضاع به میل شما دو نفر تاثیر بسزا و نقشی تعیین کننده خواهد داشت. به یاد داشته باشید که روابط و رفتار متقابل میان شما و مرد بدقلق خیابانی دوطرفه است که در آن، هر عملی، بازتاب و عکس العملی در پی خواهد داشت؛ پس تا می توانید درخصوص آنچه می گویید یا انجام می دهید محتاط و دقیق باشید. به خاطر داشته باشید که رفتارها و واکنش های بدون اندیشه، شما را از دستیابی به بهترین نتیجه ها محروم خواهد کرد.

توصیه دوازدهم:

با افراد بدقلق یکی به دو نکنید. به جای بحث و مجادله، لحظه ای درنگ و سکوت کنید و به جای آشوب به پا کردن، منتظر آرام شدن اوضاع باشید.

توصیه سیزدهم:

اجازه دهید مرد بدقلق شما مثل هر آدم دیگری درددل کند و حرف های دلش را بزند. حتی او را تشویق کنید دغدغه هایش را بیرون بریزد و از غصه ها و نگرانی ها و ترس هایش با شما حرف بزند. همین اقدام، نخستین گام برای ایجاد تغییر است.

توصیه چهاردهم:

به احساسات مرد بدقلق بیشتر از مشکلات او توجه کنید. متاسفانه بیشتر اوقات بسیاری از ما به جای تمرکز بر انگیزه های رفتاری، بر خود رفتار تمرکز می کنیم. این اشتباهی بس خطرناک است چراکه درواقع انگیزه ها، رفتارها را می سازند. در مواجهه با افراد بدقلق هم، نخست باید انگیزه آنها را از رفتاری که نشان می دهند بررسی کنید. موضع افراد بدقلق همواره بر پایه واکنش های احساسی است. اگر این احساسات را خنثی کنید، واکنش ها نیز خود به خود خنثی می شوند.

توصیه پانزدهم:

یکی از بهترین راه هایی که سبب می شود مرد بدقلق از بدقلقی دست بردارد این است که او را از قابل اعتماد بودن خود مطمئن سازید. اگر افراد بدقلق درک کنند که کنار شما در امان هستند، رفتاری متفاوت در پیش می گیرند.

توصیه شانزدهم:

به جای حدس زدن علت ناراحتی مرد بدقلق، موضوع را از خود او بپرسید. حوصله کنید و اجازه دهید وی همه چیز را توضیح دهد. از لا به لای توضیحات او نکات سودمند بسیاری را خواهید فهمید.

توصیه هفدهم:

هیچ چیز افراد بدقلق را سریع تر و زودتر از این بر ما نمی شوراند که آنها را نکوهش کنیم. ملامت هر فرصتی را برای تفاهم و سازگاری از بین می برد. بنابراین در مواجهه با افراد بدقلق به ویژه مردان، از ملامت بپرهیزید و به جای آن تنها درباره احساس خودتان حرف بزنید.

توصیه هجدهم:

هرگز سخن یک مرد بدقلق را قطع نکنید. معنای قطع کردن سخن طرف گفت و گو این است که آنچه شما می خواهید بگویید اهمیت بیشتری دارد. هوشیار باشید که این کار وقتی پای یک مرد بدقلق در میان باشد، بسیار خطرناک است.

توصیه نوزدهم:

برای حل مشکلات پیش آمده بر هیچ راه حلی پافشاری نکنید، بلکه برای رسیدن به راه حل با یکدیگر همکاری کنید. این کار نیازمند گفت و گو در محیطی صمیمانه و آرامش بخش است. در چنین مواقعی، ابتدا موضوع مطرح شده را از دیگر مسایل جدا و همه واکنش های احساسی را از آن دور کنید، سپس اصل مساله را مطرح کنید و به دنبال راهکار بگردید. در چنین مواقعی از متهم کردن، فریاد کشیدن، زبان بازی، سفسطه گری، دست انداختن، سرافکنده کردن، مچ گیری، متلک گویی یا هرگونه به بن بست کشیدن موضوع خودداری کنید.

توصیه بیستم:

زمان حرف زدن خود را با دقت انتخاب کنید. بسیار مهم است که بدانید در فضای آشوب زده درگیری، امکان گفت و گوی منطقی وجود ندارد.

توصیه بیست و یکم:

هوشیار باشید. افراد بدقلق باتوجه به ویژگی های دفاعی خودشان انتظار دارند شما هم به انکارهای دفاعی و تهمت های غیرمنطقی متوسل شوید. احتیاط کنید تا وارد این بازی آنها نشوید. آرام باشید و برای شفاف سازی مشکل تلاش کنید.

توصیه بیست و دوم:

برای فراغت خود برنامه ای تهیه ببینید و در طی آن، انرژی خود را برای رو به رو شدن با مرد بدقلق بازیابی کنید.

توصیه بیست و سوم:

شوخ طبعی خود را حفظ کنید و اگر حس می کنید مشاجره ای در حال پا گرفتن است، به جای کلمات تند و زننده، مسیر بحث را به چیزهای خنده دار و سرگرم کننده منحرف کنید. به خاطر داشته باشید که فریاد نشانه کامل ترس است اما خنده، سرشار از اعتماد به نفس، اطمینان و نیروی حیات و سرزندگی است.

توصیه بیست و چهارم:

اگر حال مناسبی ندارید یا احساس می کنید تحمل و انرژی کافی برای رویارویی با مرد بدقلقتان را ندارید، بهتر است گفت و گو را به زمان دیگری موکول کنید. در این مواقع به جای برخورد شتاب زده، زمانی را برای گفت و گو در نظر بگیرید که هر دو آمادگی صحبت کردن را داشته باشید.

توصیه بیست و پنجم:

به خاطر داشته باشید که همه راه حل هایی که خواندید تنها درصورتی نتیجه می دهد که شما پیگیر و با ثبات باشید. همه راه حل های روان درمانی زمان برند. پس امیدتان را از دست ندهید و پایداری کنید. گمان نکنید که در این راه تنها هستید و موفقیتی در کار نیست، چراکه درست وقتی شما در آستانه ناامیدی و تسلیم هستید، مرد بدقلق شما، شما را با شخصیت تازه خود شگفت زده خواهد کرد.

http://honey4u.mihanblog.com/post/719

 

....................... آدم باش......اگر هم حیوونی لا اقل مثل شیر باش.

همین .

پیامهای برای مردان در هر مرحله از زندگی

شکسپیر در نمایشنامه «آنطور که شما دوست دارید» درباره هفت مرحله زندگی یک مرد می نویسد. شاید به این خاطر که این جملات مشهور از زبان ژاک مالیخولیایی بیان می شود، خوش بینانه نیستند. شکسپیر از «گریه و لب ورچیدن» دوران نوزادی شروع می کند و ما را در مسیر سالمندی از «درون» جوانی به «شکم برآمده» میانسالی می رساند و به «کودکی دوباره» دروان پیری ختم می کند. گرچه این برداشت او از ماهیت انسان در این نمایشنامه قوق العاده است؛ اما اوضاع در ۴۰۰ سال گذشته تغییری بسیاری کرده و تکنولوژی ما را به جایگاه کاملا جدیدی رسانده است. دست کم عمر طولانی تر، سالم تر و بهتر از قبل شده است. اما هنوز فراز و نشیب هایی در زندگی وجود دارند و هر مرحله زندگی قدرت ها و ضعف های مخصوص به خود را دارد. با وجودی که در هر مرحله از زندگی چیزهای زیادی برای آموختن وجود دارد و درس هایی که در هر مرحله زندگی گرفته می شود، برای همه مراحل آن کاربرد دارد. اما این هفت مرحله عمر و پیام های خاص هر کدام ممکن است به بهتر زیستن مردان کمک کند.

● ۱۰ سال اول: مردان واقعی احساسات دارند

در ابتدای شروع نسل بشر، پسرها را تربیت می کردند تا شکارچی شوند؛ در زمان شکسپیر نیز آنها را جنگجو بار می آوردند. جهان تغییر کرده است و الگوی مردانه هنوز همان ابرقهرمان آرام و قدرتمند است. مشکلی با این الگو وجود ندارد، اما پسران باید در عین حال بیاموزند که وجود احساسات شان را هم بپذیرند، به احساسات دیگران احترام بگذارند و علاوه بر امور واقع، با احساسات هم ارتباط برقرار کنند. ویلیام وردزورث در ۱۹۰۷ اظهار کرد: «کودک پدر مرد است.» پسرانی که می آموزند مردان از «زمین» هستند نه از «مریخ»، به مردانی سالمتر و خوشحال تر بدل می شوند. پسران چنانکه باید، پسر باقی خواهد ماند اما باید تعادل روانی شان نیز برقرار کنند و مهارت اجتماعی مورد نیاز در بزرگسالی را بیاموزند. پسران اطلاعات بهداشتی را نمی خوانند، اما پدران و پدربزرگ های شان این کار را می کنند و آنها باید به عنوان الگوی نقش برای آنها عمل کنند و به پسران بیاموزند که احساسات هم اهمیت دارد.

نوجوانان و دهه ۲۰ زندگی



مردان واقعی کمربند ایمنی را می بندند کمربند ایمنی تنها نوک یک کوه یخ است، نمادی برای عقل سلیم و احتیاط که اغلب پسران نوجوان به آن اهمیتی نمی دهند. چرا وضع در این دوره سنی اینگونه است: آیا به تربیت یا به طبیعت، تستوسترون و کروموزوم Y مربوط است؟ هیچکس دقیقا نمی داند، اما پاسخ درست احتمالا یک پاسخ یا این یا آن نیست. روشن است که مردان خطر می کنند و رفتارهای خطرآفرین یا تهاجمی به سلامت هم مردان و هم زنان آسیب می رساند؟ مردان در معرض خطر بسیار بالاتر مرگ به علت جراحت، قتل، خودکشی و ایدز هستند و زنان در معرض خطر بیشتر آسیب ناشی از خشونت خانگی قرار دارند. تصادفات یکی از علل مهم مرگ و میر در بویژه در مردان زیر ۴۴ سال است. احتیاطات ساده یی مانند بستن کمربند ایمنی در ماشین سواران و به سر گذاشتن کلاه ایمنی در دوچرخه سواران و موتورسواران می تواند از این مرگ و میرها بکاهد. اقدامات پیچیده تر در این مورد شامل جلوگیری از الکل، سیگار، داروهای روانگردان غیرمجاز، اسلحه و بی بندوباری جنسی می شود. بطور میانگین زنان امریکا ۲/۵ میلیون سال بیشتر از زنان عمر می کنند. مردان جوان باید عادات بهداشتی را بیاموزند که این شکاف را از بین ببرد.

دهه ۳۰: هیچ مردی یک جزیره نیست

این سخن را برای نخستین بار جان دون شاعر قرن هفدهم گفت، اما به نظر می رسد که در قرن بیست و یکم بسیاری از مردان واقع به جزیره یی بدل شده اند. مردان به آسانی در چالش های مربوط به پیش رفتن در شغل شان گرفتار می شوند. کار مهم است، اما مردان جوان نباید اجازه بدهند که این کار آنها را از خانواده و دوستان شان جدا کند. در عوض آنها باید الویت ها را تعیین کنند و شروع به ساختن شبکه های اجتماعی کنند که می تواند در تمام طول زندگی به آنها کمک کند. برای اغلب مردان، این امر به معنای آن است که خانواده در رده اول قرار دهند. و جوانی همچنین دوران خوبی برای شروع وقت گذاشتن برای سرگرمی ها و فعالیت های تفریحی است که می تواند استرس را کاهش دهد و تعادل و خوشی را به زندگی شما بیاورد.

دهه ۴۰: چاقی رخ می دهد

در واقع تجمع چربی در بدن از همان ابتدای زندگی شروع می شود، اما در میانسالی است که یک فرد متوسط همانطور که شکسپیر پیش بینی کرده بود، شکم می آورد. چاقی و اضافه وزن اکنون به مشکلی شایع از جمله در مردان بدل شده است. جدا از مشکل زیبایی، چاقی یک مشکل بهداشتی عمده است. زیادی چربی در بدن خطر بیماری قلبی، فشار خون بالا، سکته مغزی، دیابت، آرتریت و سرطان را می افزاید. مردان واقعی سبزی، میوه، غلات سبوس دار و ماهی می خورند. آنها می تواند مقداری گوشت و سیب زمینی هم بخورند، اما هر چه کمتر بهتر. مهم کاهش کالری های دریافتی است، نه لزوما کاهش مصرف مواد کربوهیدراتی مانند سیب زمینی یا برنج. ورزش نیز اهمیت دارد. مجبور نیستید که برای کنترل وزن تان دوی ماراتون انجام دهید، کافی است دست کم برای ۳۰ دقیقه در روز پیاده روی کنید. سایر اشکال ورزش متوسط نیز به همین اندازه موثرند، مادامی که بطور مرتب آنها را انجام دهید. ورزش نکردن و چاقی مسوول بسیاری از مرگ های قابل پیشگیری هستند. برای آنکه داشتن یک رژیم غذایی سالم و برنامه ورزشی لازم نیست تا ۴۰ سالگی تان منتظر بمانید و نباید آن را در دهه ۴۰ زندگی تان متوقف کنید. اما برای بسیاری از افراد بزرگ شدن شکم در میانسالی مانند یک هشدار بیدار شو است که پیش از آنکه دیر شود، باید به آن توجه کنند.

دهه ۵۰: مردان واقعی دکتر دارند

این پیام دیگری است که مردان باید هر چه زودتر بشنوند، اما در ۵۰ سالگی وضعیتی فوری پیدا می کند. در ۵۰ سالگی شما نیاز خواهید داشت که با دکترتان درباره چگونگی انجام آزمایش هایی برای تشخیص زودرس سرطان روده بزرگ و نیز بیماریابی زودرس سرطان پروستات که مساله یی بحث برانگیزتر است، به مشورت بپردازید. اگر فشار خون بالا ندارید، کلسترول و قند خون تان در فواصل منظم اندازه گیری شده است و طبیعی بوده است، در این دهه زندگی هم باید به این کار ادامه دهید. و همین قضیه درباره چشم های تان نیز صدق می کند. آزمایش های غربالگری (آزمایش های بیماریابی زودرس) و عادات سالم بهداشتی ضروری هستند، اما مردان همچنین باید به بدن های شان گوش دهند و هر ناهماهنگی را که متوجه آن می شوند، به دکترهای شان گزارش دهند. اما اغلب مردان این کار را نمی کنند: یک نظرخواهی عمده بوسیله «بنیاد مشترک المنافع» نشان داد که ۲۵ درصد مردان گقته اند که درباره نگرانی های بهداشتی شان تا زمانی که ممکن باشد در انتظار می مانند پیش از آنکه کمک درخواست کنند؛ تنها ۱۸ درصد مردان گفتند در کوتاه ترین زمان ممکن به دنبال مراقبت پزشکی می روند.

دهه ۶۰: افق های تان را بگشایید

بچه ها بزرگ شده اند، حقوق فرد در حال افزایش یافتن است، بازی با توپ در محله حالا به خاطره یی دور بدل شده است. آیا زمان کم کردن سرعت و راحت گرفتن چیزها فرا رسیده است؟ نه، اگر بخواهید سلامت بمانید. برای مردانی که به راس کسب و کار، دانشگاه یا دولت رسیده اند، دهه هفتم زندگی اغلب دهه گذر حرفه یی است. و مانند اغلب تغییرات، این کار ممکن است مشکل باشد بویژه در ابتدای آن. اما رد کردن چوب راهنما به معنای انداختن آن نیست. مردانی که به راس حرفه شان رسیده اند و آن را دوست دارند، باید خودشان را درگیر آن نگهدارند، با این هدف دوره گذار محترمانه یی را طی کنند و در حالی که قدرت را با دیگران وا می گذارند، نفوذشان را حفظ کنند (یا گسترش بخشند) . مردانی که بلافاصله بازنشسته می شوند نیز با دوران گذار مهمی روبرو هستند. موفقیت به فعال، درگیر و علاقه مند ماندن بستگی دارد. درست است که شما نمی توانید کارهایی مانند دهه های قبلی عمرتان انجام دهید، اما هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن وجود دارد. در حقیقت شما می توانید از این زمان و انعطاف پذیری که به دست آورده اید استفاده کنید تا افق های خود را گسترش دهید. مسافرت کردن به معنای تحتاللفظی کلمه این کار را انجام می دهد.

دهه ۷۰: از آن استفاده کنید وگرنه از دستش می دهید

بقراط بهتر از همه گفته است: «آنچه مورد استفاده قرار می گیرد، رشد می کند؛ آنچه از استفاده نمی شود، هدر می رود.» او این جمله را دو هزار سال پیش از شکسپیر نوشت، اما حرف او برای امروز هم صدق می کند و هم برای ذهن و هم برای بدن درست است. پزشکی مدرن پیشرفت های بسیاری کرده است، اما در این مورد، پژوهش ها در انتهای قرن بیستم و ابتدای قرن بیست و یکم، خرد اعصار را ثابت می کند. خطیب رومی سیسرو گفته است: «مردان سالمند توان ذهنی شان را حفظ می کنند، به شرطی که علاقه و کاربرد آن را حفظ کنند.» او حق داشت. چهار بررسی در قرن بیست و یکم که ۳۸۸۴ امریکایی سالمند را مورد ارزیابی قرار داده اند، توافق دارند که شهروندان سالمندی که به فعالیت های ذهنی پرتلاش مشغول هستند، نسبت به آنهایی که ذهن شان را به کا رنمی اندازند، تا ۳۸ درصد با احتمال کمتری دچار بیماری آلزایمر و سایر اشکال زوال عقل می شوند. اما چگونه می توان به تقویت مغز پرداخت؟ هر فعالیت تحریک کننده ذهنی می تواند کمک کننده باشد. کتاب بخوانید، در سخنرانی های حضور یابید، جدول حل کنید، شطرنج بازی کنید یا از کامپیوتر استفاده کنید. سعی کنید همچنین سعی کنید کاری را انجام دهید که به مهارت دستی هم نیاز داشته باشد، مانند طراحی کردن، ساختن سرامیک یا مانند آن. کاری را انجام دهید که علاقه تان را به خود جلب کند، برانگیزاننده و بالاتر از همه جدید باشد. ورزش های جسمی هم به شما کمک خواهد کرد که از سلامت بدن تان محافظت کنید، همانطور که ورزش های ذهنی به حفاظت از ذهن شما کمک می کند. شما در دهه هفتاد زندگی کندتر از دهه ۴۰ راه می روید، اما پیاده روی همچنان به حفاظت شما از بیماری قلبی، سکته مغزی، دیابت، چاقی، پوکی استخوان و سرطان روده بزرگ کمک می کند. در این صورت هنگامی که دکترهای تان فشار خون، قند خون و کلسترول تان را اندازه می گیرند، آنها همان شماره هایی را می بینند که معمولا در مردان جوان تر می بینند. ورزش جسمی همچنین به حفاظت از ذهن شما کمک می کند. شش بررسی روی حدود ۳۶۰۰۰ فرد بالای ۶۵ سال نشان داد که ورزش منظم با ۳۴ تا ۵۰ درصد کاهش خطر ایجاد نقصان حافظه همراه است. اگر مسافرت و جهانگردی برای شصت ساله ها اغواکننده است ، برای ۷۰ ساله ها یک هنجار است. برای جوان ماندن، بدن تان را در حال حرکت و ذهن تان را مشغول و در حال چالش نگهدارید. این کار ساعت عمر را متوقف نمی کند، اما تیک تاک آن را کند خواهد کرد.

دهه ۸۰: برکت هایی که به شما داده شده را بشمارید

زمان به پیش می رود و در این زمان حتی سالمترین ما کاهش توانایی های جسمی و ذهنی را تجربه خواهند کرد. با عادات خوب بهداشتی، مراقبت پزشکی خوب، ژن های خوب و بخت خوب، این زوال تدریجی خواهد بود اما بالاخره رخ خواهد داد. با اینکه مهم است برای سالم و فعال ماندن به انجام کارهایی بپردازید؛ اما همچنین مهم است که محدویت های خود را درک کنید، بپذیرید و خودتان را با آنها سازگار کنید. اما این حرف به معنای آن نیست که درباره چیزهایی که از دست داده اید، تاسف بخورید، به جای آن بر همه چیزهای خوبی که گذشته تان متمرکز شوید و به دنبال چیزهای خوب حال حاضر و آینده تان باشید. گفتارعالم الهیات، رینهولد نیبور، شاید بهتر از هر جمله یی این مساله را بیان کرده باشد. در طول زندگی، بویژه در سال های پختگی، مردان باید تلاش کنند تا به قول او «با آرامش چیزهایی را که نمی توان تغیییر داد بپذیرند، با شجاعت چیزهایی را که باید تغییر داد، تغییر دهند و خرد تمایز قائل شدن میان این دو گروه چیزها را داشته را داشته باشند.»

دهه ۹۰: فرزانگی خود را در اختیار دیگران بگذارید

بسیاری از جوامع منزلت خاصی برای سالمندان ترین شهروندان شان قائل هستند. سالمندترین افراد مردان خردمندی هستند، گنجینه های تجربه و تاریخ که به زندگی معنا و دورنما می بخشند. متاسفانه در بسیاری از کشورهای پیشرفته این احترام به سالمندان از دست رفته است. اما اگر خوش اقبال باشید که به این سن برسید و از همه خردمندتر شوید، راه های را بیابید که بصیرت های خود را با نسل های جوانتر درمیان بگذارید.

بیان کردن تاریخ شفاهی زندگی تان به یک نوه یا نتیجه یک مثال از راه هایی است که شما می توانید میراثی از خود به جای بگذارید که زنجیره زندگی را استحکام بخشد. اگر با وضع بدنی خوبی به دهه ۹۰ زندگی رسیده اید، خرد و تجربه شما احتمالا شامل هشت پیامی که ما به مردن جوان تر ارایه کردیم، هم هست. گرچه ناممکن است این پیام ها را در یک پیام خلاصه کرد. شاید گفته گزین گویه گوی امریکایی، ماسون کولی در سال ۱۹۲۲ منصفانه باشد: «فرزانگی پیری: راه رفتن را متوقف نکنید.»

منبع: etemaad.ir

ازدواج با 8 نوع مرد خطرناک است

نوع اول: مرد خودخواه و متعصب افراطی

این نوع مرد ممکن است برای زن چهار مشکل بزرگ ایجاد کند : اختلاف عقیده ی دایمی ، نزاع همیشگی ، عصبی بودن و سختی معاشرت!

نوع دوم: مرد عصبی مزاج

این نوع مرد ، در واقع یکی از انواع مردانی است که دکتر آدامز اصلاً سخن گفتن با آنها را نیز برای دختران خطرناک می داند. چنین مردانی که روحی عصبی دارند با همسر خود سر کوچک ترین مسأله نزاع و مشاجره ی سختی می کنند و یک زندگی شیرین و مفرح را به کام همسر بدبخت و بچه های بیگناه و حتی آشنایان دور و نزدیک تلخ می سازند!

نوع سوم : شوهر سختگیر و بی گذشت در امور مالی

شوهری که در امور مالی زن بسیار سختگیری می‏کند و سر سوزنی گذشت ندارد ، به درد زندگی نمی خورد. البته مقصود این نیست که باید زن بی اجازه ی شوهر هر چه می‏خواهد خرج کند ، بلکه دکتر آدامز معتقد است که بیشتر مشاجراتی که در خانه روی می ‏دهد فقط بر سر پول است. حال آنکه در اصل نباید چنین باشد ، خیلی از زن و شوهرها چندان که به پول اهمیت می دهند، هرگز برای تربیت بچه ها ارزش قایل نیستند، البته زن و شوهر به واسطه ی پول مشاجره نمی کنند، بلکه در اکثر اوقات طریقه ی خرج کردن آن است که موجب سر و صدا و نزاع ایشان می‏گردد. پس زنی که به خوبی مدیریت خانه را انجام می‏دهد، پول را با حساب و کتاب و مناسب خرج می‏کند و یک شاهی را هم حرام نمی کند و باز مورد شماتت و سختگیری شوهر قرار می گیرد، حق دارد گلایه مند باشد.

نوع چهارم : مردی که سریع و آسان دروغ می گوید!

شوهرانی که برای پیشرفت مقاصد خود ، دروغ های کوچکی می گویند و یا گاه این کار را برای تمسخر همسر خود انجام می‏دهند. بالاخره یک روز کارشان به دادگاه خانواده می کشد. این گروه مردان همواره در دنیایی از وهم و خیال در پروازند و معمولاً فراموشکار هم می‏شوند و تمام دروغ هایی را که گفته اند از یاد می برند چون از قدیم گفته اند که «دروغگو همیشه فراموشکار است! »

نوع پنجم : مردان فراری از میدان مبارزه!

پنجمین گروه مردانی هستند که از موانع و مشکلات فراری هستند و به جای اینکه از مشکلات زندگی استقبال کرده و در رفع آن کوشا باشند ، فرار را بر قرار ترجیح می‏دهند. طبیعی است مردانی که حاضر نیستند به جنگ موانع و مسایل زندگی بروند و همواره میدان مبارزه را ترک می گویند، در زندگی زناشویی هم برای همسر خود تکیه گاه مناسبی نخواهند بود.

نوع ششم : مردان نامنظم و بی ادب در نزاکت!

ازدواج با مردان نامنظم و به دور از ادب و نزاکت نیز به صلاح نیست. بی نظمی خواه در تعیین وقت ، خواه در لباس و غذا و یا هر چیز دیگر، شما را از زندگی بیزار می‏کند.

نوع هفتم : مردانی متعلق به خویشاوندان خود!

شوهری که فقط به اقوام و خویشان خودش تعلق دارد نیز از جمله شوهرانی است که ابداً به درد شما نمی خورد. چون این گونه مردان اصلاً به شما متعلق نیستند و از آن دردانه های عزیز کرده ی پدر و مادر خود هستند که می خواهند همیشه کنار آنها باشند . پس چه وقت می‏تواند به شما رسیدگی کند، چه وقت فرصت حرف زدن با شما را دارد؟ سرپرست انیستیتو راهنمایی ازدواج اعتقاد دارد که زندگی با این نوع مردان، همواره اختلاف در منزل به وجود می آورد و حرف‏های بی مورد و بی ارزش همیشه در منزل شما منعکس می‏شود که به دنبال خود دعوا مرافعه خوهد آورد.

نوع هشتم : مردان راحت طلب!

شوهر راحت طلب، از جمله خطرناکترین مردان جهان خلقت است . مردی که بی هدف و بیهوده پشت شیشه رستورانی نشسته، از پنجره بیرون را تماشا می کند و پک به سیگارش می زند و وقت کشی می کند، یا مردی که در خیابان بدون برنامه مشغول قدم زدن است و یا با اتوبوس به اول خط و آخر خط می رود و مردم را تماشا می کند و با آسودگی خاطر وقت خود را بی سبب تلف می کند، موجودی است که خوشبختی در کنار او امکان ندارد، بلکه اساساً زندگی با چنین مرد راحت طلب و بی درد و سهل گذرانی به هیچ وجه صلاح نیست.

منبع:aftabir.com

ارزانی ...

چه كسی میگوید كه گرانی است اینجا؟

دوره ارزانی است!

چه شرافت ارزان,تن عریان ارزان و دروغ از همه چیز ارزانتر

آبرو قیمت یك تكه نان و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان

شکفتن

گر مرگ نازیبا و تلخ است

اما به دنیا آمدن شیرین و زیباست

بالا گرفتن برگ و بر دادن شکفتن

هر لحظه یک دنیا تماشاست

غم را اگر نیکو ببینی

راز وجود شادمانی ست

غم همره و همزاد با این سرنوشت است

غم خوردن بیهوده زشت است

باری جهان آیینه واری است

در آن چه می خواهی ببینی ؟

زیبایی و زشتی در این آیینه از ماست

تا خود کدامین را بخواهی برگزینی ؟؟؟

"فریدون مشیری "

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

به قلبم نشستی نگفتم چرا
دلم را شکستی نگفتم چرا
یکی خواب شبهای من را ربود
چو دیدم تو هستی نگفتم چرا

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

گل من

 تو مرا " ماه من " خطاب می کردی و من تو رو " گل من " .. اما هرگز تصور نمی کردم تو  گل آفتاب گردان باشی که با دیدن خورشید روی از من می گیری ، هه !! و جالب است که با آمدنم شرمسار سرت را به زمین میدوزی .. آری من ماه تو بودم و تو گل من ....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

کاش هرگز بهت اجازه نمی دادم وارد زندگیم بشی ...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد